واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

باران شو و ببار...

شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۰، ۰۷:۳۰ ب.ظ

وقتی که برکرانه بی حاصل زمین

با ارمغان جود و سخا پا گذاشتی

وقتی که رد پای بهار خجسته را

برجای جای صحن زمان جا گذاشتی

نرگس جوانه زد

سنبل شکوفه کرد

نیلوفر از خرابه های زمین، سر، بلند کرد

مینا کویر غم زده را سربلند کرد

زنبق شکفته شد

سوسن شکوفه داد

کوکب شب بلند هدف های خسته را

پر از ستاره کرد

شب بو ترانه خواند

ارکیده خنده کرد

میخک طناب علف های هرزه را

در چشم روی هم گذاشتنی پاره پاره کرد

 

رویید یک طرف عسل و مریم و سمن

یک سو حنا و نگون سار و نسترن

ابریشم و ستاره ای و سوسن سفید

یک سمت مهر سلیمان و یاسمن

شیپوری و شقایق و حساس جان گرفت

میمون و ناز و ساعتی و یاس جان گرفت

 باغی پر از گل و پروانه های رنگ رنگ

باغی پر از  تراکم احساس  جان گرفت

ای باغبان مهربان تمام شکوفه ها

حالا که غنچه زیبای روی تو

در قلبمان شکفت

نگذار باز زمستان شود بهار

باران شو و ببار 

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی