واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

جنگ نا برابر

سه شنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۰، ۰۷:۳۰ ب.ظ

حقیقت نظام ما از روزی که نهالش در دل یک یک ملت از جان گذشته ایران ریشه کرد، مواجهه مداوم با دشمن داخلی و خارجی در عرصه جنگهای نابرابر بود. سالهای ابتدایی دهه شصت، مهمان آشوب آفرینی میلیشیایی بود که در عین ادعای ریاکارانه مجاهدت در راه خلق، خون بی گناهان بسیاری را بر زمین ریخت. جنگ نا عادلانه ای که یک سویش ستم دیدگان سیاستهای استعمار زده دستگاه جور پهلوی بود که به تازگی طعم رهایی را چشیده بودند، و یک سویش منافقین فرصت طلبی که با گلوله های نفرت سینه هموطنانشان را می شکافتند.

جنگ تحمیلی آزمون دیگری بود تا سربازان ایثارگر وطن را به مقابله با گستره بزرگی از تجهیزات جنگی و ادوات پیشرفته نظامی و انسانهای افسار گسیخته و نفس پرستی بکشاند که تنها برای تحقق یک هدف اجیر شده بودند؛ ساقط کردن نظامی که به منظور استحکام ایده های معنوی و زنده کردن هنجارهای فراموش شده اسلام، علم شده بود. مواجهه نا برابر با دشمنی که سربازانش از شرق و غرب عالم گرد آمده بودند تا به هر ترتیب فریاد استقلال خواهی ملت را با گلوله خاموش کنند.

وقتی ترفندهای رنگارنگ استکبار از تخریب سد مستحکم آرمانخواهی ملت ایران باز ماند و دست چدنی تزویر و فریب از زیر دستکش مخملین بیرون افتاد و فتنه های کوچک و بزرگ به همت بصیرت و آگاهی مردم ناکام شدند حالا نوبت آن بود تا حربه پوسیده تحریم، فریادهای دروغین دفاع از حقوق بشر، نعره های گوش خراش حمایت از آزادی بیان، کمپین های دفاع از فرقه های مختلف مذهبی و سیاسی، اعتراض مزورانه به اعدام جانیان و قاتلان، و... به فهرست بلند حربه های مقابله جویانه آنها اضافه شود تا جمهوری اسلامی را – به گمان باطل خود - به زانو در آورند، نیت شومی که هرگز به ثمر ننشست.

 

شکستهای پی در پی سیاستهای براندازانه، دشمن را بر آن داشت تا در ناعادلانه ترین نوع مبارزه،  تجهیزات و عناصر جنگ سخت را به جبهه مبارزه با رزمندگانی بفرستد که سلاح علم در دست گرفته اند و افسران عرصه جنگ نرم اند. مواجهه ای کاملا ظالمانه؛ تقابل ناجوانمردانه آهن و اندیشه، ترور دانشمندانی که تنها جرمشان دانستن، آگاهی دادن و قوام بخشیدن بنیانهای پیشرفت علمی، و استحکام بخشیدن به خاکریزهای جبهه فرهنگ بود.

گناه شهید علیمحمدی، شهید شهریاری، شهید رضایی نژاد و همه آنان که اندیشه هاشان، انگیزه انتقام جویی دشمنان قسم خورده را برانگیخت تلاش مستمر در جبهه مقدسی بود که روز به روز وسعتش بیشتر می شود و لحظه به لحظه خط نفوذ دشمن را عقب تر می راند.

حقیقت انکار نشدنی این است که اگرچه سربازان و افسران غیور همواره در معرکه جنگ های نابرابر قرار گرفته اند اما هرگز به جبهه پشت نکرده اند و از مبارزه نا امید نشده اند و میدان را خالی نکرده اند؛ افسرانی که در قله افتخار جنگیده اند و در اوج افتخار قربانی شده اند و این حقیقت ناب را - که بر زبان روح امت، خمینی کبیر جاری شد- در گوش دشمن زبون فریاد زده اند که: «بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند، بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود.»

سربازان سر افراز وطن قربانیان پر افتخار این باور سرخ اند که: «این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست...»

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی