واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

موسی عصا نداشت!

جمعه, ۱ مهر ۱۳۹۰، ۰۸:۳۰ ب.ظ

چشم ها خون می بارند

و از تیغ کینه یهودا کور می شوند

مادران مسلمان خون دل می خورند و شیر می پرورند

تا بوزینه های دست آموز واشنگتن را آواره  بیابانها کنند

و سگهای نگهبان تل آویو را دست بیاندازند

کودکان شیرخواره عرب

هنوز از رود خون عبور می کنند

تا موسی های ورژن جدید

فرعونهای 40 ساله را در نیل انقلاب غرق کنند...

بوی خون تا ابد

در پیچ در پیچ کوچه های تاریخ پیچیده است

مخلص کلام این است:

"مسئلهخون است

و "صورت مسئله را نمیشود پاک کرد"

 

امسال پای عدالت دیپلماسی کمی لغزید؛

جوانه های عربی

چشم انتظار سهم بیشتری از اکسیژن ماندند

و با اینکه

حنجره شیطانی هولوکاست باز هم دریده شد

تا غزه دمی نفس بکشد

و چهره کریه دموکراسی به خاک مالیده شد

تا رسانه های مزدور حقوق بشری کمی خجالت بکشند

و برجهای دوقلوی  فریب و فضاحت

بر سر کاخ سفید خراب شد

تا 11 سپتامبر

بهانه روزهای خونین عراق نباشد

و ناتو دست از سر مردم بیچاره افغانستان بردارد

اما

دیپلماسی، خواب آلوده شد

وقتی نوبت به بیداری اسلامی رسید

و معلم کتابش را بست؛

زنگ فراغت از همدردی بود!؟

 

عربستان در  بحرین قتل عام می کند

ناتو موشکهایش را به بهانه کشتن کفتار های کثیف

بر مردم بی دفاع فرو می ریزد

لیبی پر از گورهای جمعی ست که یکی یکی کشف می شوند

مصر همچنان برای تحریر خون می دهد...

اما...

 

چه روز خوبی بود، وقتی فریاد مظلومیت غزه

از حنجره الهی یوسف

فرزندان ناخلف اسرائیل را به لجن کشیده بود...

امسال، فرعون که طغیان کرد

موسی عصایش را پشت دیوارهای سازمان ملل گذاشت

و از باب رحمت وارد شد

اما

فرزندان بیداری عربی هنوز از دم تیغ می گذرند

 

دلم برای شهید ده ماهه لیبی می سوزد

 که کسی صدای مظلومیتش را

در گوشهای کر حقوق بشر

بلند فریاد نزد

و ناله های مادر داغدیده اش را

در مهد تنظیم مانیفست نسل کشی

هق هق نکرد

در تریبونی که محل تجمع وجدانها بود

 

اللهم عجل لولیک الفرج

والعافیة و النصر...

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی