واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

اینجا گنجشکی ست...

جمعه, ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ۰۸:۳۰ ب.ظ

شنیده ام  صدای غم آلود گنجشکی را که از تو استمداد کرد و همه هستی اش را ؛ آواز دوباره گنجشککانش را، پشت پنجره امید تو کاوش کرد...

دیده ام مهربانی الهی تو را که صدای تپش های اضطراب آلودش را شنیدی و نبض آرامش را در قلب آشیانه اش جاری کردی...

می دانم که زائر درمانده ات را جز با کوله باری از اجابت و احسان، بدرقه نمی کنی؛

***

اینجا، گنجشکی ست که دور از توست اما در وسعت حریم تو پر می زند،

و در هیاهوی آرام بخش حرم تو نفس تازه می کند...

اینجا گنجشکی ست که از تو استمداد می کند،

و آسایش لحظه های ملتهب را از تو می طلبد، در این روزهای سخت که به برزخ شبیه ترند...

اینجا گنجشکی ست که گوشهاش را به آهنگ عطوفت تو سپرده است،

صدای تپش های اضطراب آلودش را می شنوی؟

دریابش یا رئوف!

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی