واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

خوش هاتی رهبرم

چهارشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۰، ۰۸:۳۰ ب.ظ

می نویسم؛ بدان سبب که همه جای ایران سرای من است، می نویسم؛ از آن جهت که عشق به او محصور در مرزهای سرزمینم نیست...

گنجشکها به گوشم رسانده اند که در " آزادی" دل به عطر بهارانه واژگان مهر تو بسپارم ،

و از نغمه های مستانه همانها شنیده ام که پدیده این روزها شکفتن بهار در پاییز است...

از قصر آمده ام ؛ با ارمغانی از مقاومت، و تا خودِ آزادی هروله کرده ام ، تا صفای حضورت را بنوشم و مصفی شوم.

از پاوه آمده ام ، با یادگار پایمردی و وفاداری ؛ و آزادی را کاویده ام تا یوسف دیدارت را بعد از 23 سال مهجوری به چشم های منتظرم هدیه کنم.

از بیستون آمده ام ؛ با دستاوردی از عشق و ارادت؛ به آن امید که شیرینی کلام تو را در کام جان مشتاقم بکشم و جوانه بزنم...

از صحنه آمده ام ، و تن خسته را به آرامش بهاری بوییدن گل روی تو سپرده ام...

از گیلان غرب آمده ام...از هرسین...از کنگاور... از اسلام آباد...از شاهو...از دالاهو...

از هر نقطه این دیار آمده ام تا رستاخیز احساسم در این گلواژه ها بشکفد که "سلام رهبرم، خوش هاتی رهبرم"

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی