واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

در کوچه باغ خاطره

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۱، ۰۷:۳۱ ب.ظ

خدا را « شاهد بیاورم »

که من

« یک بز بز قندی نگران » هستم

مثل خیلی ها

و اینجا « دردو دل » می کنم

چون حس می کنم

این « قلمکده » «خصوصی نیست »

 

« یادداشتهای شبانه » ام را

برای شما می نویسم

چون حس می کنم

اینجا «آرمانشهر» من است

 

اما این بار

« دلم گرفت ای همنفس »

گاهی فکر می کنم

هیچ وقت

هیچ جا

« جایی برای بودن » نیست

 

بعد از این

« تا آخر »

« زیر چشمی »

به « آرمان » هایم نگاه می کنم

 

آه از این «آهستان »

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی