واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

بیـعت...

جمعه, ۳ خرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۳۱ ب.ظ

ایستاده ایم پای تو

تا پای جان

مولاجان!

حتی اگر همه قلمها

کینه های پنهانشان را

در کنایه نوشت های کوتاه و بلند

به حراج بگذارند

و کج فهمی های آشکارشان را

به تریبون های آزاد بسپارند

تا قند در دل دشمن آب شود!

ما

قصه عمروعاص را از بر شده ایم

و اشعری را خوب می شناسیم

و جمل را درک کرده ایم؛

( انگار

همه فصل های تاریخ

به چند لکه ننگ

نیاز مبرم دارند

تا حق، روشنتر جلوه کند

و سقیفه زادگان

رسواتر شوند

و رو سیاهی

به طلحة الخیر بماند)

 

ایستاده ایم پای تو

تا پای جان

مولاجان!

تا روز موعود

که نزدیکست؛

و نراه قریبا!

 

پ.ن.............................................

هاشمی و ادامه بازی تا دقیقه 90

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی