واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

رنجنامه

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ق.ظ

 آی غریبه!

که از مزرعه ی منتظر ما رد شدی

و جای دستهای تو 

هنوز

روی دسته دسته ی خرمن ها باقیست

می بینی؟!

کودکان دبستانی آن سالها

که امیدهای فردای تو بودند

امروز سیاستمدار شده اند

و تو را

در برگهای تاریخی که ندیده اند

به محاکمه کشیده اند

برای عدالت

که مولود دستهای تو بود...


آی غریبه!

ما را ببخش

که در صداقت تو شک کردیم

و خط سبز تو را

در کوچه های پیچ پیج سیاست جا گذاشتیم

و اخلاص تو را

به قضاوت تاریخ فروختیم

ما را ببخش

که عمر وفاداریمان به 30 سال هم نرسید


دلتنگم

غمگینم

و این شعر را به تو تقدیم می کنم

و به جای قافیه ای که ندارد

اشک می گذارم؛

سبک جدیدی از شعر

که اسمش را

رنجنامه 

گذاشته ام!


پ.ن......................

مبنای فقهی اعدام منافقین

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی