واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

رنجنامه

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ق.ظ

 آی غریبه!

که از مزرعه ی منتظر ما رد شدی

و جای دستهای تو 

هنوز

روی دسته دسته ی خرمن ها باقیست

می بینی؟!

کودکان دبستانی آن سالها

که امیدهای فردای تو بودند

امروز سیاستمدار شده اند

و تو را

در برگهای تاریخی که ندیده اند

به محاکمه کشیده اند

برای عدالت

که مولود دستهای تو بود...


آی غریبه!

ما را ببخش

که در صداقت تو شک کردیم

و خط سبز تو را

در کوچه های پیچ پیج سیاست جا گذاشتیم

و اخلاص تو را

به قضاوت تاریخ فروختیم

ما را ببخش

که عمر وفاداریمان به 30 سال هم نرسید


دلتنگم

غمگینم

و این شعر را به تو تقدیم می کنم

و به جای قافیه ای که ندارد

اشک می گذارم؛

سبک جدیدی از شعر

که اسمش را

رنجنامه 

گذاشته ام!


پ.ن......................

مبنای فقهی اعدام منافقین

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی