واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

درد و دل

شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۶ ب.ظ

راست یا دروغ قصه ی کدبازها و حرف های درگوشی را نمیدانم

اما داستان دیگری از کنار آن قصه ی مبهم متولد شده است که می دانم راست است:

ما مدعیانی هستیم که هنوز تا شیعه تنوری شدن فاصله ی زیادی داریم

قصه ی ما همچنان ادامه دارد 

و کلاغهای قصه هنوز سرگردانند!

  • باران

نظرات  (۲)

  • علی وحیدی
  • سلام برشما
    حقیقتی که قابل انکار نیست تا شیعه واقعی بودن فاصله هاست
    پاسخ:
    سلام و رحمة الله
    چقدر دلم تنگ شده برای نوشته های وبلاگی...
    اون موقع ها که به وبلاگ های همه سر میزدم تا حس و حالشون رو بفهمم... بخونمشون..درکشون کنم...جقدر این فضای اپ ها ما رو پشت استیکرهای خندان و چت های کوتاه حبس کرده...
    تکنولوژی ما رو به گروگان گرفته.
    پاسخ:
    سلام حس جان
    هرچند نمیشه از تکنولوژی عقب موند اما وبلاگ خونه ی امید ماست :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی