واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

درد و دل

شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۶ ب.ظ

راست یا دروغ قصه ی کدبازها و حرف های درگوشی را نمیدانم

اما داستان دیگری از کنار آن قصه ی مبهم متولد شده است که می دانم راست است:

ما مدعیانی هستیم که هنوز تا شیعه تنوری شدن فاصله ی زیادی داریم

قصه ی ما همچنان ادامه دارد 

و کلاغهای قصه هنوز سرگردانند!

  • باران

نظرات  (۲)

  • علی وحیدی
  • سلام برشما
    حقیقتی که قابل انکار نیست تا شیعه واقعی بودن فاصله هاست
    پاسخ:
    سلام و رحمة الله
    چقدر دلم تنگ شده برای نوشته های وبلاگی...
    اون موقع ها که به وبلاگ های همه سر میزدم تا حس و حالشون رو بفهمم... بخونمشون..درکشون کنم...جقدر این فضای اپ ها ما رو پشت استیکرهای خندان و چت های کوتاه حبس کرده...
    تکنولوژی ما رو به گروگان گرفته.
    پاسخ:
    سلام حس جان
    هرچند نمیشه از تکنولوژی عقب موند اما وبلاگ خونه ی امید ماست :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی