واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

من هم شبیه تو اهل شکفتنم...

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ق.ظ

برف سنگینی نشسته بود

روی شاخه ی افسرده ی فصل ها

که رویش را

از یاد برده بودند

روی دست خالی مترسک ها

که سرد و سترون بود

روی بال بی جان گنجشک ها

که پرواز

از قاموس خاطرشان پریده بود

اما...

 آن شب

آن شب که ماه

از قلب زخمی پنجره عبور کرد

و در نهر جاری چشمها افتاد

ژن های خفته انقلاب کردند؛

پدرم، از ریشه، گیاه شد

و رویید

و رسم فصل ها را دگرگون کرد

و زمستان،

بهار غیر منتظره ای شد

که تاریخ را دگرگون کرد؛

بهارِ/ بهمنِ/57


30 سال بعد

من وارث بی بدیل ژن ها بودم

و در خیابان بود که جوانه زدم؛

و زمستان

بهار غیر منتظره ای شد

که تاریخ را دگرگون کرد؛

بهارِ/دی ماهِ/ 88


ما نسل های معجزه گریم

که شاهکارمان تغییر فصل هاست

حالا

ژن هایم را 

زیر پای خورشید انداخته ام؛

باید

زمستان های پیش رو را

بهار کنند!

  • باران

نظرات  (۲)

  • سید مهدی
  • سلام علیکم و رحمت الله

    ""ما نسل های معجزه گریم

    که شاهکارمان تغییر فصل هاست""


    زیبا بود

    التماس دعا

    پاسخ:
    سلام و رحمت الله
    ممنون
    یاعلی
    سلام وصلوات
    شکی نخواهد بود که زمستان های پیش رو بهاری خواهند بود
    فتبارک الله علیک
    پاسخ:
    سلام و رحمت الله
    لطف عالی مستدام

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی