واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

اندوه، خوب کنج دلم لانه کرده است
دلتنگ رفتن ام
مشتاق پر زدن
اما نمی شود
گویا کسی بال و پرم را شکسته است
پاهام بسته است...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

تدلیس

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۶ ب.ظ

دعوت شده بودیم

به باغ سبز بزرگی که همین جا بود

همین نزدیکی

دعوت شده بودیم...

اما

شاتوت ها

در معامله با ما خون به پا کردند

گلابی ها پلاسیدند

سیب ها

هزار چرخ زدند

تا هرگز به دست ما نرسند...

...

حالا

مهمان انگورهای مسمومیم!



دقیانوس مرده بود

ما با خیال آسوده به خواب رفتیم

آنها دنیا را پشت رو کردند؛ (کوه ها؛ فرو رفته و دره ها؛ بر آمده!)

و پرچم های فتح را

وسط دره ها علم کردند!

بیدار شدیم!/؟

و از دور پیوسته ی تزویر سرگیجه گرفتیم...

خواب ناکافیست؛

مثل اصحاب کهف به مرگ محتاجیم!

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی