واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

"عادت می کنیم"

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۳۳ ب.ظ

آن روزها، وقتی هنوز وجدانمان کاملا یخ نبسته بود این جملات را برای روزگار خاکستری اطرافمان نوشته بودم، برای زخم سوخته ی میانمار؛ حالا که دیگر پا به عصر یخبندان گذاشته ایم...

...

می گویم:

حالا

اسم "میانمار" که می آید

نباید دلمان پازل هزار تکه ای شود؛

که نیمی از قطعه هایش گم شده باشند؟

و ابر بغضمان بترکد

وقتی خشکسالی، آدمیت را تَرَک تَرَک کرده است؟

و روحمان مچاله شود

وقتی تراکم اتمسفر اطرافمان

هزاران میلی بار جنایت ضد بشریست؟

و اشتهای سحر و افطارمان تا مرز رفتن به "اغما" کاسته شود

اما بابت ایستادن در صف های شلوغ مرغ

که خوردن و نخوردنش دردی از بی غیرتی مان دوا نمی کند

از خجالت "سرخ" شویم؟...؛

بوی "کباب" شدن آدمها ست که می آید...

 

من مانده ام

چرا حال ما هنوز خوب است؟!

و سرمان گرم  پرسه زدن در دهکده ایست

که در هیچ کدام از محله هایش

"جشن عاطفه ها" برپا نیست

چرا به فکرمان نمی رسد

[خنده] را در کامنتهایمان تحریم کنیم

و از درد این همه "بدافزار"

که به جان بشریت افتاده است

[ناخوش] بشویم

و بابت هر لطیفه که برای هم ایمیل می کنیم

یک آیکن، [خجالت] به اینباکس وجدانمان حواله کنیم؟

 

چرا هنوز هم

چراغ جی پلاس را با " شب به خیر بچه ها" خاموش می کنیم

و برای هم آرزوی  "خوابهای طلایی" می کنیم

وقتی غزه از ترس حمله های شبانه بیدار است

چرا هنوز هم

"لایک"هایمان را

خرج سوژه های بی درد می کنیم

و بی خیال "حلقه ها" ی گم شده عاطفه

شعرهای عاشقانه " شیر" می کنیم

 

من مانده ام

ما بچه های این وَرِ آب

چرا این همه سوسول مانده ایم،

وقتی از خرابه های حلب و حمص و...،

"حقوق بشر" شلیک می شود

و بچه های بی گناه

زیر پای ارتش "آزادی " مثله می شوند

 

راستی؛

نباید از "مرغ" بدمان بیاید

وقتی گرسنگان قدرت

آدمها را کباب می کنند

و مسئله که بودار می شود

پای بودا را وسط می کشند؟

...

حساب و کتاب که می کنم، می بینم

حالا دیگر باید از این همه غصه دق کرده باشیم

و در گواهی فوتمان نوشته باشند:

مرگ، به علت اُوِردُز  وجدان!

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی