واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

۲۵
اسفند

این پست تکراری است. برای استقبال از نوروز 92، حرف تازه ای ندارم...

 

تیک و تاک و  تیک و تاک و تیک و تاک

چند لحظه بیشتر

تا حلول سال نو نمانده است

چند تیک، تیک  و تاک، تاک

تا بهار مانده است

بچه ها

پشت خاکریزها نشسته اند

باز سربند یا حسین را

روی موی خاک خورده  بسته اند

روبروی خاکریز

گرگها

توی سوله ها چپیده اند

سیب های سرخ عشق را

بچه ها

روی سفره خلوص و سادگی

ماهرانه چیده اند

چند لحظه تا رسیدن بهار مانده است

از کنار سوله، فرمانده داد می زند:

بچه ها!

هفت سین سفره کامل است؟

... بچه ها گرسنه اند و تشنه اند

چیزی از ذخیره ها ی آب و نان نمانده است

مرتضی برای چند جرعه آب

چند ساعتی پیاده راه رفته است

یک کلاه آب تیره و کثیف

هدیه ای برای کام  های تفته است

چند گام تا پناه خاکریز مانده... ناگهان

دشمن و گلوله و سر و  بسیجی و کلاه ...

کوسه های بد قواره  تنگ آب را شکسته اند

قلب کوچک بسیجی غیور را

دشمنان به آتش و گلوله بسته اند

آینه شکسته است

آب را عطش به روی ماهیان تشنه بسته است

 

بازفرمانده داد می زند:

هفت سین سفره کامل است؟

... سوت می کشد یکی دو خمپاره شصت بین بچه ها... سپس گرومپ...

چند ترکش درشت و داغ و آتشین

سهم سینه و سر و تمام پیکر نحیف بچه هاست

سیر می شوند بچه ها

از خوراک داغ داغ ترکش گلوله ها

جسم هر کدام یک طرف

بین خاک و خون و خاکریز و گرد و خاک هاست

مهدی و شهاب و آرش و دلاور و سعید یک طرف

ناصر و رحیم و احمد و مجید یک طرف

صادق و محمد و حمید یک طرف

عادل و فرید یک طرف

فرمانده  یک طرف

سکه ی آبروی بچه ها

روی "شیر" ایستاده است...

 

با صدای خسته فرمانده ضجه می زند:

هفت ... هفت... هفت سین ، کامـِ  کامل است؟

بچه ها ناله می کنند:

هفت سین ، کامـِ  کامل است!

 

تیک و تاک و تیک و تاک و تیک و تاک

چشم حسرت بهار

هفت سین سرخ پشت خاکریز را که دیده است

سال نو دمیده است...

۲۴
اسفند

از کوچه های پس کوچه های شلوغ خبر رسانی های رنگارنگ که می گذری، کمتر رسانه ای را می بینی که در سایه دغدغه عبور از پیچ تاریخی بزرگ، فرا زمانی بنگرد، حساب شده تحلیل کند، مصالح ملت و مملکت را لحاظ کند، مهار قلمش را محکم بگیرد، جایی برای مانور اخلاق بگذارد، و از تقوا اگر بهره ای ندارد، اندکی وجدان و آزادگی را چاشنی راپورتهایی کند که شبانه روز به خورد خلق الله می دهد.

آن علاقه وافر به قرقره کردن "ولایتمداری" را، وقتی با آشوب و اضطرابی که در ملت تزریق می کنند قیاس می کنی، چیزی جز مصداق عملی نفاق نمی توانی ببینی؛ تفسیر مدرنی از ولایتمداری، از جانب آنها که با هوای نفس عقد اخوت بسته اند و بازدهشان، تولید نا امیدی ملی و بی اعتمادی عمومی است.

یک مشت جماعت جو زده احساسی هم، گاهی بی آنکه بدانند، در زمین آنها بازی می کنند، در کنار همانها انگ می زنند، تمسخر می کنند، تنش درست می کنند، و در کانال جنجالهای بیهوده و قضاوتهای ناعادلانه، وجدانهایشان را فرسوده می کنند و باقیمانده معنویتشان را به باد می دهند... انگار نه انگار که سیاست و دیانت دو روی یک سکه اند، انگار نه انگار که عالم محضر خداست ...

 

نمی دانم آنها که به معیار حقیقی اسلامی شدن نظام - یعنی "جهت گیری" نظام به سمت قله های اسلامی شدن - التفات ندارند و تنها بر "مصادیق" پراکنده انحراف از عدالت فوکوس می کنند تا کارکرد ولایت را به اعتبار سکانداری نظام اسلامی با چالش روبرو کنند، چه می کنند وقتی امام عصر(ع) ظهور کنند؟ در ازای بی عدالتیها، نقصها و نابسامانیهای اجتماعی ِ موجود در فاصله زمانی ظهور تا تحقق اصلاح امور به دست با کفایت امام (ع)، آن حضرت را هدف چه انگهایی قرار خواهند داد؟!

از آن جماعت، که راه پیمایی علیه خدا را هم مجاز می دانست، چه انتظاریست که علیه امام مسلّم، راهپیمایی اعتراض ساماندهی نکند و به بهانه انتخابات آزاد و رفراندوم ِ تعیین سرنوشت، فشار از پایین و چانه زنی در بالا را تدارک نبیند.

و از جماعتی که خود را رقیب ولایت می انگارد و حکم او را به شرط عبور از فیلتر "ماده قانونی" می پذیرد چه انتظاریست که  فردا روز، از کل پروژه ولایتمداری، تنها به اظهار ارادتی بسنده نکند؛ من نمی دانم چرا ابوالفضل العباس (ع) تا آخرین لحظه های حیاتش، مولای زمان را "ابا عبدالله" خطاب می کرد با آنکه "برادر" ش بود!

 

کاش آنها که مدعی اند تا آخر پای آرمانها ایستاده اند، پای دفاع از انقلاب ایستاده اند، سهمی نیز برای دفاع ازجایگاه ولایت - که به اقرار دوست و دشمن نقطه کلیدی تهاجم برای براندازی نظام است - می بخشیدند.

چه کسی میتواند کتمان کند که اگر به مدد مدیریت و نفوذ معنوی ولایت نبود، حماسه 23 تیر رقم نمیخورد و غائله 78 فاتحه کشور را خوانده بود، و اگر به مدد عشق امت به امامش نبود، خروش 9 دی محقق نمی شد و جنگ احزاب 88 فاتحه نظام را خوانده بود و فرزندان ناخلف انقلاب، برادران سابق انقلاب، انقلاب را دولپی خورده بودند...

کدام یک از مدعیان سیاست ورزی و محبوبیت و مقبولیت، چنین قابلیتی داشته اند؟ 

کاش آنها که ید طولایی در دفاع از مظلوم دارند، سهمی از مظلوم نوازی هم، برای مولایی که گلایه هایش را در دل نگه میدارد، و با خدا معامله می کند کنار می گذاشتند.

نباید دلگیر بود از این سکوتهای پر معنا؟، از این حنجره ها که در دفاع از ولایت تردید می کنند؟، از آنها که در رفتارعدالت طلبانه استاندارد دوگانه دارند و مظلومیت را حزبی معنا می کنند؟ و ...

۱۴
اسفند

دلم جنس خوبی ندارد ؛

دلم شرقی است

و با یک تلنگر ترک می خورد ،

تمام دلم غرق دلتنگی است

و من اکثر وقتها ابری ام

و چشمانِ من

نمی دانی از سالها پیش

بارانی است ...

۱۰
اسفند

شک دارم برای بعضی حامیان افراطی، دیگر واژه ای برای توجیه و جانی برای تاویل مطلوب اتفاقات اخیر سیاسی کشور مانده باشد.

تبلیغاتچی انتخاباتی میرحسین و مخالف مبرهن ریاست جمهوری احمدی نژاد، از کوچه های آشتی کنان دولت سر در می آورد اما این اتفاق، برای بعضی از بچه های وفادار به احمدی نژاد، نه موضوعیتی پیدا می کند، نه انتقادی علنی بر می انگیزد، نه پرسشی ایجاد میکند، نه دستمایه یک گله گذاری خشک و خالی از آقای رییس جمهور میشود.

شاید قضیه جذب حداکثری مطرح باشد! و لابد وجوه اشتراک ما با – به قول خودشان – جنبش سبزیها، خیلی بیشتر از منتقدان دلسوخته ایست که همه توان و استعدادشان را گذشتند تا آقای رییس همچنان علم آرمانخواهی را در دست نگه دارد!

 

انتخابات نظام پزشکی می تواند بهانه ای برای جنجال آفرینی تازه باشد. صرف نظر از انتقاد آقای رییس و پاسخی که سپاه به آن انتقاد داده است، و صرف نظر از اینکه آیا تنش آفرینی دوباره حرکت روی مسیر مصالح کشور هست یا نه، حمایت اصلاح طلبان شناخته شده و امتحان پس داده از مواضع کسی که دلخوری شان از او قابل کتمان نیست قابل تامل است.

فرصت طلبانی که پیش از این از هر موضع رییس جمهور یک ایراد حقوقی و قانونی و اخلاقی استخراج می کردند و بر سر دولت می کوبیدند، گویا حالا شرایط را برای ماهیگیری مناسب دیده اند و شاید به صرافت تلافی جویی از اصولگرایانی افتاده اند که حامیان اصلاح طلبی را در دستیابی دوباره به قدرت ناکام گذاشته اند!

ادعای لزوم احترام به رییس جمهور و تصریح بر حق قانونی او وادعاهایی از این دست، چیزی جز یک رفتار فرصت طلبانه مشمئز کننده نمیتواند باشد.

از طرف دیگر استقبال و ذوق زدگی شبکه رسانه ای دولت از این خبر جای تامل دارد.

چه برداشتی از قضایای رخداده میتوان کرد جز اینکه چنین واکنشهایی یا دهن کجی به منتقدین حقیقی است یا نشانه نزدیکی آراء دولت به گروهیست که چند سال پیش از این سیبل تهاجمات دولت بوده اند.

گاهی به اولین پیام بازدارنده رهبری فکر میکنم که یک انتصاب نابجا را باعث سرخوردگی و اختلاف میان علاقمندان رئیس جمهور برشمرده بود.

 

سوال این است که آیا دولتی که با گفتمان انقلاب و اندیشه بازگشت به آرمانها رشد کرد و شکوفه داد حالا با آنها که در دغدغه مندی نسبت به ارزشهای انقلاب مردود شده اند یا با برخی افراد که با عملکرد خودسرانه و غیر قانونی خود با آبروی نظام بازی کردند اشتراک مواضع پیدا کرده است؟

 

سیر اتفاقات نشان می دهد گویا برخی تحلیلها درست از آب درآمده اند: "همراهی دولت با آنها که با مشی دولت همراه نبوده اند."

شریعتمداری بارها در پاسخ به اصلاح طلبانیکه در ظاهر به برخی رفتارهای احمدی نژاد معترض بوده اند و" دیدید ما گفتیم " راه انداخته بودند یادآور شده است که انگیزه اعتراض آنها نمیتواند با انگیزه انتقاد حامیان گفتمان انقلاب مشترک باشد زیرا حامیان دلسوز، به آن بخش از رفتار وعملکرد دولت منتقدند که با اصلاحات تشابه و همپوشانی دارد و به مواضع آنها نزدیک شده است.

 

شاید اگر دولت همچنان بر راه آغازین استوار مانده بود، خدمات بی بدیلش علی الخصوص در دوره نهم انگیزه ای قوی برای اقبال مردم به کاندیدای منتخب دولت در انتخاب یازدهمین ریاست جمهوری می شد اما با وضعیت کنونی گویا باید منتظر سرنوشتی بود که برای کاندیدای مورد اقبال اصلاحات در دوره نهم و دهم رقم خورد.