واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۷
فروردين

حالا که معامله برد – برد است

و بازار توافقات متوازن (!) داغ است

بیایید شرط کوچکی به فکت شیت اضافه کنیم؛

آنها

استاکس نت را به نطنز آوردند

تا اورانیوم غنی شده را ببلعند

و ذخیره های غرورمان را

به زیر خط فقر شیفت بدهند

ما هم

موریانه های غیرتمان را به سوئیس بفرستیم

تا عهدنامه هسته ای لوزان را بِجَوند

و ما را

از شِعب خدعه شیطان بیرون بیاورند؛

به قلب شکسته ی فردو قسم

به بغض سنگین اراک سوگند

مِن بعد

خونمان را در سانتریفیوژها می ریزیم

و انقلابیهای نسل نو را

تولید می کنیم