واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۶
مرداد

دعوت شده بودیم

به باغ سبز بزرگی که همین جا بود

همین نزدیکی

دعوت شده بودیم...

اما

شاتوت ها

در معامله با ما خون به پا کردند

گلابی ها پلاسیدند

سیب ها

هزار چرخ زدند

تا هرگز به دست ما نرسند...

...

حالا

مهمان انگورهای مسمومیم!



دقیانوس مرده بود

ما با خیال آسوده به خواب رفتیم

آنها دنیا را پشت رو کردند؛ (کوه ها؛ فرو رفته و دره ها؛ بر آمده!)

و پرچم های فتح را

وسط دره ها علم کردند!

بیدار شدیم!/؟

و از دور پیوسته ی تزویر سرگیجه گرفتیم...

خواب ناکافیست؛

مثل اصحاب کهف به مرگ محتاجیم!

۰۱
مرداد

گفتند

برای عدالت شعر بگو...

...

باید از خیابان الهام می گرفتم

شهر شلوغ بود

و من خیلی زود

کلمات سوسول لغتنامه را

لابه لای خطوط قرمز از ما بهتران

پشت شاخص های رنگارنگ فقر و فلاکت

زیر پای حقوق سرگردان شهروندی 

گم کردم؛

شواهد می گویند

باید برای عدالت مرثیه بگویم؛

شعر حرف زیادیست!