واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

...
حالا همه چیز به اعتدال نزدیک تر است؛
هم از رکود عبور کرده ایم!
هم از روی خون تکنولوژیست ها،
بچه های انقلاب به نیویورک رفتند
و بچه های انقلابی به جهنم!
و عقلانیت! به پاستور برگشت...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در خرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

۲۸
خرداد

 تاریخ جوان انقلاب ایران را که مرور می کنیم هیچ زمانی را خالی از توطئه و مکر دشمن برای خاموش کردن این شعله برکشیده از سینه مظلومان و محرومان نمی بینیم.

انقلاب در تمام دوران سی ساله حیاتش یا درگیر عقب ماندگی عده ای بی بصیرت و متحجر بود یا ازخیانت منافقانه دوستان ظاهری رنج می برد یا زیر سایه هجوم اجنبی تجربه می اموخت و یا تلفیقی از همه عنادها و تعرضات را باهم درانبان تجربیاتش می اندوخت.

اما تلخ ترین تجربه تاریخ انقلاب اسلامی و جمهوری برامده از ان زمانیست که دوستان دیروز به روی اعتبار انقلاب تیغ بکشند و بیرحمانه داستان فروریختنش راورق بزنند.

 

انتخابات 88 زمان مناسبی برای پوست اندازی دوستان دیروز بود تا پندار پلید خود را که زیر نقاب پیروی از امام(ره) پنهان کرده بودند یکسره بیرون بریزند و رسوا شوند.

اصلاحات که اعتبار گذشته را زیر سایه خطاهای درشت دوران توسعه سیاسی از دست داده بود تلاش کرد وجهه از دست رفته را ترمیم کند و به عرصه قدرت بازگردد.

 

خاتمی منتخب اصلاح طلبان بود اما سرمایه گزاری روی میر حسین موسوی که عنوان نخست وزیری امام را یدک می کشید و در حافظه ملت نقاط مثبت برجای گذاشته بود می توانست به اعتبار اصلاحات و جذب نیروهای مذهبی کمک شایانی کند واز حامیان رقیب بکاهد. اگر همه چیز مطابق برنامه ریزیهای احتمالی پیش می رفت و موسوی از عرصه کاندیداتوری کنار می کشید اصلاحات تنها یک کاندیدای مطرح داشت که اینک در پناه حمایت از میر حسین اعتبار زیادی برای خود کسب کرده بود .

 

اما میرحسین، فارغ از تعهداتی که اصلاحات برایش رقم زده بود اعلام استقلال کرد. او با اتخاذ این استراتژی که  "من یک اصلاح طلب اصولگرا هستم" هم آراء خاتمی و کروبی را از آن خود می کرد و هم از سبد اصول گرایان سرمایه ای می اندوخت.

 

خاتمی بازی را واگذار کرد و از کاندیداتوری کناره گرفت اما برای کسب اعتبار برای اصلاحاتی که بوی مرگ از پیکرش استشمام می شد دست به کار شد و این بار حمایت علنی از موسوی  را در دستور کار قرار داد.

اما شکست میر حسین معادلات اصلاح طلبان را برای بازگشت دوباره به قدرت به هم زد. با این وجود آنچه بیش از همه اصلاحات را مخدوش کرد ساختار شکنیهای موسوی و حامیان افراطی اش بود. اصلاحات با حمایت از موسوی زیر پرچم سبز جنبش کذایی قرار گرفت از این جهت آنچه اعتبار- به اصطلاح- جنبش را خدشه دار کرد به اعتبار اصلاحات نیز ضربه زد.

 

روزهای آغازین شورشهای افراطیون شاید خاتمی را آنچنان نگران نکرده بود اما با گذشت زمان و ادامه لجبازیهای پر هزینه موسوی علیه نظام، از سویی ریزش هواداران اندک اصلاحات و از سوی دیگر تبدیل شدن آنها به اپوزیسیون نگرانی خاتمی را افزایش داد و او را به واکنش واداشت.

 

خاتمی در انتقاد از عملکرد موسوی در مخالفت علنی با نظام اظهار داشته است : "حرف‌های تندی که بعضی آقایان می‌زنند، رسما وجهه اپوزیسیونی به مجموعه ما می‌دهد و این به معنای مرگ اصلاحات خواهد بود و باعث حذف کامل ما می‌شود. مگر تبدیل اصلاحات به اپوزیسیون هنر است؟ نظام 30 سال است که اپوزیسیون داشته، ولی سوال من این است که همه اینها با هم تا حالا چه میزان موفق بوده اند؟ کل این اپوزیسیون چه میزان به اهداف خود رسیده اند؟"

 

خاتمی در نامه ای به یکی از مقامات ارشد نظام موسوی و کروبی را متهم به افراطی گری نموده و از آنان اظهار برائت کرد. همین موضع گیری عکس العمل موسوی و کروبی را به دنبال داشت.

 

موسوی بر همین اساس خاتمی را یک فرد "معامله‌گر" و "خودخواه" نامید. او عنوان کرد : آقای خاتمی باید بین اصلاحات و جنبش سبز و بین مبارزه و سازش با نطام یکی را انتخاب کند، ما وقتی قیام کردیم گفتیم تا آخر می رویم وحق را از حلقوم آنها در می آوریم و قرار شد کوتاه نیائیم و شیب مبارزه را به سمت نفی کامل حکومت ببریم متاسفانه آقای خاتمی با کمی تغییرات و طولانی شدن برنامه ها و برخورد پرفشار نظام و کنارکشیدن و عافیت طلبی در بین بعضی همراهان، مواضع خود را تغییر داده و جبهه متحد ما را به سمت کوتاه آمدن و سازش سوق داده است، ما اعلام می کنیم که راه ما و جنبش سبز از راه فرصت طلبان و سازش کاران جداست، و به طنازیهای سیاسی نیازی نداریم .

 

خاتمی اما حاضر نیست به سادگی همه راههای منتهی به نظام را که کانال قدرت گرفتن دوباره است با برخی حرکات رادیکالی به روی اصلاح طلبان بسته ببیند. او نمی خواهد حربه انتخابات شوراها را از دست بدهد و برای همیشه از معادلات سیاسی کنار برود: "دروازه بازگشت ما به داخل نظام، انتخابات است و نباید با طرح برخی ادعاها بهانه به دست آنها بدهیم و این دروازه را به روی خود ببندیم .

 

نگرانی خاتمی از وجهه منفی که موسوی و جنبش افراطی برای اصلاحات، ترسیم کرده است غیر قابل انکار است. او به آب خوردن برخی هواداران موسوی در روز قدس و حوادث روز عاشورا که به زیان اصلاحات تمام شده انتقاد کرده و خواستار خاتمه یافتن مسائلی شده که بعد از انتخابات به نام اصلاحات شروع شد، تا جریان متبوعش موفق به باز سازی وجهه خود شود. او به شدت نگران است تا انگ آشوب طلبی بر پیشانی اصلاحات نخورد از این رو از ابتدا با تجمع 22 خرداد مخالفت کرده است. به اعتقاد او راهپیمایی و تجمعات از کنترل کروبی و موسوی خارج شده و عناصر فرصت طلب موجب بدنامی اصلاحات می شوند.

 

از ایرادات دیگری که خاتمی، موسوی را به جهت آن مورد انتقاد قرار داده است بیانیه حمایت از تروریستها ست: اینکه شما بیانیه ای صادر می کنی و از چند نفر تروریست دفاع کرده و به قوه قضائیه حمله می کنی چه معنی دارد؟ وقتی سوابق افراد اعدام شده منتشر می شود، مردم با دیدن سوابق آنها نسبت به بیانیه حمایت آمیز شما چه خواهند گفت و ما این تناقض را در میان هواداران اصلاحات چگونه باید توجیه کنیم؟! آقای موسوی با این بیانیه آخری آبروی ما را بردی!

 

اما ظاهرا عطش قدرت نیز یکی از دغدغه های دو طرف بوده است، موسوی از اینکه خاتمی حاضر نشده نامی از جنبش سبز ببرد ابراز نارضایتی کرده و کروبی هم خاتمی را به سازشکاری و تلاش برای رسیدن به قدرت از هرطریق متهم کرده است.

علی ایحال تنازعات خاتمی و عناصر تند رویی چون موسوی و کروبی از آن جهت که ریشه در استراتژی سیاسی آنها دارد نمی تواند به سادگی خاتمه یابد و کانال حرکت واحدی برای آن ایجاد کند. خاتمی هر گز پیش بینی نمی کرد عنصری که در سایه حمایتهای تبلیغی او بر ذخیره آراء خود افزوده است اکنون این چنین در برابر اصلاحات قد علم کند و جنبش سبز را به رخ اصلاحات بکشد.

 

مشی سیاسی دو گروه کاملا متفاوت است و اتحاد تاکتیکی تنها برای سپری کردن انتخابات کارایی داشته و دوام آن غیر قابل تصور است. آنچه برای خاتمی در درجه اول اهمیت قرار دارد ماندن در دایره نظام به منظور بهره برداری از قدرت و مبارزه آرام و بدون جنجال با نظام است اما موسوی اکنون به اپوزیسیون بدل شده است و امید بازگشت به نظام را از دست رفته می بیند از این جهت از دست زدن به اقدامات رادیکالی ابایی ندارد. باید اذعان کرد اختلاف دو گروه نه در هدف بلکه در مشی اتخاذ شده توسط هر طیف برای رسیدن به هدف است.

۱۷
خرداد

 روزی که اصلاحات بر تارک سیاست کشور نشست و سر مست از رای بیش از 20 میلیونی ملت در اندیشه بهره برداری از سرمایه توده های مردم برای نیل به هدفهای نامقدسی بود که با رنگ و لعاب آرمانخواهی و آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی تزئین شده بود شاید هرگز به مخیله اش خطور نمی کرد روزی که آبها از آسیاب بیفتد و غبارسیاسی کشور بخوابد و عفونتهای درونی جریان اصلاحات ذره ذره بیرون بریزد چیزی از سرمایه مردمی برایش نخواهد ماند.

 

در انتخابات 88 برای اخرین بار اصلاحات دست به کار شد تا با ائتلاف با احزاب مختلف آخرین شانس خود را برای دمیدن روح به کالبد نیمه جان خود بیازماید و با چنگ و دندان قدرت از دست رفته را از دست رقیب بیرون بکشد و حیات اصلاحات را تجدید کند .

حربه اصلاحات برای رسوخ در قلب ملت شعارهایی بود که هم توده ها را جذب کند هم مرفهین بی درد را وادار کند رای سبز بدهند .

کاندیداهای منتخب اصلاحات از یک طرف از راه و خط امام و ولایت فقیه و حقوق مدنی و... سخن گفتند و از اقتصاد بیمار و محرومیت توده ها و شاخص فقر و فلاکت دم زدند تا پابرهنگان را باخود همراه کنند و از طرفی از دموکراسی و آزادی طایفه ها و اقوام و تکثر دینی و فرهنگی و آزادیهای اجتماعی و... سخن  گفتند تا لیبرال مسلکان و سکولار پسندان را راضی کنند و از قبل اقشار مختلف طرفی ببندند.

 

دروغ، ادعای تقلب، ادعای تجاوز، لجبازی با رای مردم، حرمت شکنیهای متعدد، توهین به امام و رهبری،آتش زدن مسجد، خشونت در سیاسی کاریهای خیابانی، بیانیه های متعدد بی سرو ته و دور از واقعیت چهره آنها رادر اذهان مردم مخدوش کرد و نفرت از فتنه گران را در قلبشان نشاند.

 

اصلاح طلبان که22 خرداد 88 را به عنوان مبدا اوج سیاسی خود برگزیدند به سبب توهین به باورهای مردم و ندیدن ارادت آنهابه اسلام و انقلاب به حدی از فلاکت رسیده بودند که حضور در هر صحنه مردمی تیری بر پیشانی حیات سیاسی انان بود.

آنان هرگزتصور نمی کردند نمایشگاه مطبوعات برای آنان جایگاه تخلیه عقده هایی شود که در کفشهای مردم جمع شده بود.

هرگز باور نمیکردند روزی مردم برای انها به کابوسی بدل شوند که از ترس هجومشان چادر برسرکنند و در خلوت بگریزند. 

هرگز تصور نمیکردند ترس از واکنشهای مردمی انها را از شرکت در نماز جمعه و کسب وجهه سیاسی محروم کند. 

هرگز تصور نمیکردند اوضاع انقدر وخیم باشد که جمعیت میلیونی 14 خرداد نفرتش را در شعار مرگ بر منافق نثار اصلاحاتیان کند و حتی نوه امام رابه سبب رنگ و بویی که از فتنه گران گرفته بود اماج فریادهای اعتراضی کنند که نتواند سخنانش را به پایان ببرد.

اصلاحات که با اعتنای مردم اعتبار گرفت با بصیرت مردم فتنه نام گرفت و مرگ سیاسی اش را در اغوش گرفت و حیات 2 خردادی اش در اغوش 22 خرداد به مرگی ابدی فرو رفت.