واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۰ ثبت شده است

۲۵
شهریور

سیاست مدارانمان افتاده اند روی دنده لجبازی، نوچه هایی که هرکدام به یکی از طیفهای رنگارنگ سیاسی آویزان شده اند هم همینطور! و افسران و سربازان جنگ نرم بیش از همه به این درد مبتلا شده اند. قاموس سیاست ریست کرده انگار؛ مفاهیم و تعاریف گم شده اند و معلوم نیست آرمانهایی که برای انقلابمان طرح کرده بودیم، فی الحال در کجای دغدغه های سیاسیمان جا خوش کرده اند؟

قطار سیاست زده تحلیلهای حزبی و گروهی ِمتعصبانه، دارد از ریل خارج می شود و ما را با خودش به ناکجا آباد می برد. تِزِمان در تحلیل مسائل و تاویل و تفسیر مواضع طرف مقابل که در جزئیات بی ارزشی با هم اختلاف داریم، سیاست "چماق و دیگر هیچ" است؛ قضاوت غیر منصفانه و هجمه خشن علیه دیدگاه طیف مقابل. منافع حزب متبوع  نمی گذارد مضار این همه انشقاق و گسستگی را بفهمیم و در باره روزی که برای پیروزی بر دشمن اصلی به جماعت و یگانگی نیازمندیم تامل کنیم. نه دست از توجیه مفاسد مسلم بر می داریم ، نه نگاهی به مصلحتها می کنیم، نه ...

انقلاب مردم منطقه را ناتو و آمریکا و هر لاشخور فرصت طلب دیگری به سمت خود می کشد تا مبادا انقلاب اسلامی دیگری بیخ گوش اسرائیل پا بگیرد، ... اما گیس و گیس کشی حزبی و سودای قدرت طلبی و دلشوره از دست دادن صندلی مجلس و دیلیت شدن از دایره یارکشی های حزبی، سهم ما را از ایفای نقش موثر در به ثمر رساندن انقلابهای عربی کاهش داده است. سوریه از هر طرف تحت فشار است؛ سدی که باید شکسته شود تا گاوهای وحشی اسرائیل بیش از پیش از مرزهای آدمیت گذر کنند و در سرزمین مستعد فلسطین رها شوند و جولان بدهند و هرچه را دم دستشان رسید که نشانی از فلسطین داشت شکم بدرند و مثل خوکی که در مزرعه افتاده است گندمهای نارس را درو کنند...

همه هم پیمانان اسرائیل جمع شده اند تا دیوار محافظ سیاستهای شیطانی صهیونیسم باشند اما سهم ما از همراهی با اخوان مسلمانمان در قاهره که لانه کرکس را خراب کرده اند و در کشورهای دیگری که هر کدام ضربه ای به منافع غرب و اسرائیل وارد کرده اند چه چیزیست جز چند جمله تایید و تبریک در یک صفحه کم بازده مجازی؟... در همین گیر و دار بی توجهی ماست که  اردوغان هم از آب گل آلود ماهی می گیرد و به پشتوانه یکی دوبار تشر تو خالی و نمادین کشور متبوعش علیه اسرائیل، نسخه اسلام سکولار برای منطقه می پیچد و در باره محسنات حکومت لائیک منبر می رود و به  توهم هدایتگری اش در مسائل منطقه، لیبی و سوریه را در دو کفه برابر می بیند و اسد را تهدید می کند و در یک فرایند مضحک و مشمئز کننده، برای ایران هم دستورالعمل نحوه رفتار با مناقشات سوریه صادر می کند...

سهم ما از پرداختن به انقلاب های منطقه که اگر درست هدایت و حمایت شوند بر زندگی سیاسی خودمان هم تاثیر بزرگی می گذارند زیر سایه پرداختن بیش از حد به امور کم بازده اما پرهیاهو گم شده  است. فضای مجازی به جبهه جنگ نرمی تبدیل شده است که آنسویش هم خودمان هستیم، خودمان علیه خودمان! 7+8  را تخطئه می کنیم، جبهه پایداری را سیبل حب و بغض های جناحی قرار می دهیم، معایب قابل اغماض رسانه های روشنگر و ضد فتنه را که حسابشان را پس داده اند، به چماق بزرگی برای سرکوب و له کردن و از هویت انداختن و بی خاصیت کردنشان تبدیل می کنیم و خاکریزهای دفاع از حقیقت را یکی پس از دیگری تخریب می کنیم... در گرماگرم همین مناقشات بی ارزش، طیف فتنه نیز، فرصت طلبانه سر از لاکشان بیرون می آورند و ادعای میراث می کنند؛ انگار با عده ای سیاست نخوانده ی گیج عین خودشان طرف هستند، کسی نیست بگوید آخر، بنی فتنه! شما که هنوز از در چاه انداختن یوسف توبه نکرده اید و از پیشگاه ملتی که به خاطر دروغها و خطاها یتان به رنج و تعب افتاده اند عذر نخواسته اید چه قدر گستاخید که هنوز گندم طلب می کنید؟!

القصه! به نظرمی رسد یک اولویت مهم حمایت از انقلابیون منطقه است تا فریب فیگور مضحک ضد دیکتاتوری و ژست نچسب طرفداری از دموکراسی غربیها را نخورند و انقلاب را تسلیم خیرخواهی دروغین فرصت طلبان نکنند، دوم پرداختن به امور داخلی با حرکت روی مسیری که  برایند واقع گرایانه و منصفانه ای از تلفیق مصلحت و مروت و عدالت و استقلال در تحلیلها و تفسیر حوادث و اخبار است. یک اصل اساسی در مبارزه تشخیص درست هویت دشمن است، دشمن فرض کردن همرزمان سابق تنها به سبب اختلافات کوچک و قابل اغماض به جنگی اشتباهی منجر میشود که نتیجه آن هرز رفتن قابلیتهای جبهه خودی ست.

۱۶
شهریور

بالاخره وقت آن رسید که دلقکهای دربار حقوق بشر، استراحتی به زبانهایشان بدهند، دمی قلم را زمین بگذارند، از شکلک در آوردن برای عکاس مجله تایم دست بردارند، گوشه ای به یمن سکوت و مرگ وجدانهایشان لم بدهند و بازی تهوع آور حقوق بشر را از دریچه رسانه های دنیای آزاد نظاره کنند.

البته واضح و روشن است که از دیدگاه رسانه های سیاست زده جهانی، اطلاق "بشر" به هر موجود دوپایی به صرف اینکه برای تحصیل آزادی خون می دهد منطقی نیست و تعریف "حقوق" برای هر بی سروپایی که به اسقاط نظام یا شکل گرفتن اصلاحات می اندیشد معقول نیست. بشر همانا موجودی است که در مقابل نظامی قد علم کند که نام جمهوری اسلامی بر تارک مواضعش نشسته است، بشر، آنارشیست نوکر صفتی ست که به پشتوانه ارباب قدرت، و حمایت دستگاه سلطه دلگرم است. بشر، دیکتاتور کوچکی ست که در عین اقلیت، دموکراسی بزرگی را در خیابانهای اعتراض به چالش می کشد، بشر، موجودی ست که از قبل تبلیغات مظلوم نمایانه برای او جیره ای از کیسه صاحبان قدرت دریافت شود و به برکت مانور دادن روی نام او شهرتی کسب شود و به مدد تلاش برای رهاندنش از مجازات پاداشی نصیب گردد...

اگر جز این بود، آن روز که "علی ابراهیم الدیمستانی" نوجوان ۱۷ساله بحرینی زیر چرخ های خودرو نیروهای مزدور آل‌خلیفه جان می داد صدایی از حنجره مسدود کمپین های دفاع از حقوق بشر شنیده می شد، و آن روز که "سید احمد سعید شمس" ۱۵ساله در حال بازی در برابر منزلش به شهادت رسید کسی به یاد آزادی و به نام احترام به حقوق انسانها فریاد بر می آورد، یا وقتی"علی جواد احمد الشیخ" نوجوان 14 ساله بحرینی، در روز عید فطر بی رحمانه  به شهادت رسید کسی به یاد علم کردن " نماد دموکراسی خواهی" و اعتراض به دیکتاتوری می افتاد، رییس جمهور ایالات متحده از دیدن چنین صحنه ای "دلشکسته" می شد، بی بی سی همه برنامه های خبری اش را با تصویر بزرگی از صورت خونین او آغاز می کرد، دانشگاه های معتبر اروپایی بورس تحصیلی به افتخار شهید آزادی ترتیب می دادند، و تلخک عبادی برای محکومیت آل خلیفه، به کمیته حقوق بشر سازمان ملل نامه می نوشت...

 

بگذرم... از اینکه چیزی در باب حقوق بشر بنویسم بیزارم، از فکر کردن به کمپین های گوناگون مدعی احقاق حقوق انسانها خسته ام، از بیان رفتارهای ضد و نقیض مدعیان حمایت از آزادی حالم به هم می خورد.

به یمن تعاریف رنگارنگ انسانیت، در سایه سیاستهای فرصت طلبانه صاحبان قدرت، امیدی به سازمانهای استحاله شده حقوق بشری نیست، اما بیداری اسلامی نشان داده است که  تنها راه کسب آزادی و احیای انسانیت، بذل خون و عطای جان است؛ همچنانکه انقلابی کوچک بحرینی – علی جواد شیخ -  در آخرین استاتوس جی میل خود نوشت: " اگر بهای آزادی خون است، آن را خواهیم پرداخت"

۰۷
شهریور

(یک سبد واژه باران زده ؛ هدیه ای خالصانه  تقدیم به احساس شیشه ای کدخدا)

جنس هیجانی که از بارش باران دریافت میکنم با آنچه در روز مهیج فطر همه روحم را تسخیر می کند یکی ست،گویا خدا خزانه ای پر از چاشنی هیجان داردو با ثانیه های مقدس فطر و قطرات مطهر باران مشترکا همراه می کند تا احساسیگانه ای تولید کند.

چه، رمضان عاشقانه ای را سپری کرده باشی و لایق میهمانی درگاهش شده باشی، و چه آن قدر بیچاره باشی که ماهی بر تو گذشته باشد و تو پشت درهای رمضان راکد مانده باشی و از آن همه برکت، به اندکی بسنده کرده باشی، شعف منبسط فطر را درک می کنی و لذتش را با همه ذرات وجودت به درون می کشی، درست مثل اسفنجی که تشنه نوشیدن باران است.

قطره های باران که می ریزند و ذره های فطر که می پراکنند روحت دمادم گسترده تر و حجم شادی ات انباشته تر می شود. و این همه در تو هیجانی می آفریند که از گنجایش روح تو بیرون است، آنجاست که این توده بزرگ شادمانی را فریاد میزنی تا احساست را از سنگینی متراکمش رها کنی!