واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۴
اسفند

هرگز خوش بین نبودم

و می دانستم

تمام بافته هایم را

گور خواهد بلعید؛

خانه ی خیالم را

روی دهانه ی یک سیاه چاله بنا کرده بودم!

و دیر باور کردم

که تمام این بیابان  

سرشار از حفره های تودرتوست

 

می آید و می رود

حسی مرموز

در دهلیزهای تاریک برزخی که در آنم

در بطن های سرد و بی تپش

وقتی از عاطفه ای در باد

حرف می زنم

از عاطقه ای بر باد!

۰۹
اسفند

قصه به سر رسید

کلاغ به خانه اش نرسید؛

(خانه اش را فروخته بود!)