واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

اندوه، خوب کنج دلم لانه کرده است
دلتنگ رفتن ام
مشتاق پر زدن
اما نمی شود
گویا کسی بال و پرم را شکسته است
پاهام بسته است...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۴
اسفند

هرگز خوش بین نبودم

و می دانستم

تمام بافته هایم را

گور خواهد بلعید؛

خانه ی خیالم را

روی دهانه ی یک سیاه چاله بنا کرده بودم!

و دیر باور کردم

که تمام این بیابان  

سرشار از حفره های تودرتوست

 

می آید و می رود

حسی مرموز

در دهلیزهای تاریک برزخی که در آنم

در بطن های سرد و بی تپش

وقتی از عاطفه ای در باد

حرف می زنم

از عاطقه ای بر باد!

۰۹
اسفند

قصه به سر رسید

کلاغ به خانه اش نرسید؛

(خانه اش را فروخته بود!)