واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۰۶
مهر

سلام همسایه!

How are you today?

Please listen to me:

دلم یک پنجره می خواهد

که رو به باغچه کوچک تو باز شود

و یک گلدان پُر پشت شمعدانی

که همه ذره های خاکش وطنی باشند

و عطرش، در حافظه تاریخی ام بپیچد

تا باورهای قدیمی ام دوباره زنده شوند:

رابطه آمریکا با ما رابطه گرگ و میش است...

 

دلم یک جو غیرت می خواهد

که نصف نانم را در آن بپیچم

و به سفره خالی تو هدیه کنم

تا باور کنی:

ما نان و پنیر خودمان را می خوریم و...

تا مرزهای استقلال دهکده مان پررنگتر شوند

و از شر دیپلماسی در امان باشیم

 

روزنامه ها نوشته اند

دیپلماسی یعنی؛

شیطان به ریش مان بخندد

وقتی سیب را به آدم تعارف می کند

و "نان" و "عنان" هم تراز شده باشند

وقتی کدخدا زیر گوشت پچ پچ می کند

دیپلماسی یعنی؛

تو فقط لبخند را روی میز بگذاری

وقتی با دنیا تعامل می کنی

حتی اگر حریف، با تمام حنجره اش فریاد بزند:

"All options are on the table"

 

من سیاستمدار نیستم

اما حساب و کتاب سرم می شود

و می دانم

جمع جبری (مذاکره و لبخند) با (تهدید و قطعنامه)، عزت نیست!

و می فهمم

بعضیها نامادری انقلابند

وقتی طعم جام زهر را فراموش می کنند

و روی پرونده های قطور سازمان سیا[ه]  

آلزایمر می پاشند

و باور دارم

خون به دل انقلاب می کنند

وقتی تنگه احد را به دشمن می سپارند

و لابلای خط و نشان های گستاخانه شیطان 

دنبال عزت می گردند...

 

بیا دردهایمان را بشماریم 

تا سنگینی ارقام نجومی را بهتر درک کنیم

" Have a nice day "

"خداحافظ " !