واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۲ مطلب در تیر ۱۳۸۹ ثبت شده است

۲۱
تیر

امام باقر(ع) فرمود: روزی یاران و اصحاب پیامبر اسلام گرد هم جمع نشسته بودند و هرکس از حسب و نسب خود می گفت. در این بین عمربن خطاب به سلمان گفت: تو هم حسب و نسب خود را بگو ! سلمان گفت: من بنده خدا هستم، گمراه و تهیدست و برده بودم خداوند به برکت وجود پیامبر (ص) مرا هدایت کرد و بی نیاز و آزادنمود، این است حسب و نسب من ای عمر! در همین موقع پیامبر (ص) حاضر شد و ازمضمون گفتگوی آنها با خبر شد، به اصحاب خطاب کرد و فرمود : شرف مرد دین و ایمان اوست، آبروی مرد خلق و خوی اوست، ریشه و اصل مرد، عقل اوست. سپس آیه13حجرات را تلاوت فرمود : ای مردم جهان؛ ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و به شکل دسته ها و قبیله های مختلف در آوردیم تا همدیگر را بشناسید، همانا گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست.

سایه جاهلیت بر عقل و خرد سبب می شود عده ای حسب و نسب را مایه فخر خود بدانند و آن را بهانه امتیاز خواهی از دیگران کنند و به برکت وجود آن برای خود جایگاه ویژه ای طلب کنند اما بر اساس آموزه های دینی حسب و نسب معیار برتری و امتیاز خواهی نیست و هیچکس بر دیگری جز به تقوی برتری ندارد.

تفاخر به حسب و نسب در عالم سیاست اصطلاح آشنای آقازادگی را به خود اختصاص می دهد.

آقا زادگی از آفات همیشگی عالم سیاست و محک عدالت مداری سیاست مداران و وابستگان نسبی وجناحی آنان است.

پیش از ظهور اسلام در عربستان و بسط تعالیم شرع مقدس اسلام ؛ دوره ای که به حق از آن به جاهلیت یاد می شود پر از مصادیق روشن تفاخر به حسب و نسب و تبعات منفی آن است که بر گرده اجتماع آن روز سنگینی می کرد.

در زمان کنونی نیز وابستگی نسبی با آنها که به خصوص جایگاه اجتماعی یا سیاسی تعیین کننده داشته اند

برای برخی منسوبین توقع به دست گرفتن جایگاههای بزرگ اجتماعی و سیاسی را ایجاد می کند.

این تصور وهم آلود که در اثر عدم مصونیت به وسیله تقوی، برای آقازاده ها ایجاد می شود برخی تبعات منفی را ایجاد می کند از جمله :

 

1- توهم جایگاه برتر اجتماعی به سبب آقازادگی مجرایی برای رانت خواری اقتصادی باز میکند و آقازاده در پناه آقازادگی حق تصرف بیت المال را بیش از دیگران بر خود مباح میداند زیرا نسب خود را در فراهم آمدن شرایط مثبت حاکم بر جامعه که رفاه اجتماعی را به ارمغان می آورد دخیل می داند.

2- آقا زادگی توقع اشغال جایگاه سیاسی تعیین کننده را در فرد بیدار میکند. آقازاده جایگاهی را طلب می کند که تخصص، ازملزومات و ضروریات کسب آن جایگاه است.

تصرف جایگاهی که دیگری به دست یابی به آن شایستگی بیشتری دارد ظلم به عدالت و جایگاه اشخاص و ضایع کردن موقعیتیست که در صورت مدیریت مناسب می تواند نافع جامعه و حلال مشکلات باشد.

3- نافذ دانستن نسب در معادلات اجتماعی سبب گستاخی درعدم تمکین به قانون و ظلم بدیهی به مقوله عدالت است.

اشغال هر جایگاه در جامعه اعم از اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و... به عناصر ثابت سه گانه تخصص، تعهد، و مدیریت در اعمال تخصص و تعهد نیازمند است.

این مقوله هم در جوامعی که مذهب و دین در آنها کارکرد اجرایی ندارد و اصطلاحا سکولار نامیده می شوند صادق است و هم در جوامعی که به خصوص اسلام بر آنها حاکم است مصداق پیدا می کند.

اما اینکه چرا عده ای با انتساب آقازادگی برای خود امتیازات متعدد قائلند به علل متفاوتی وابسته است :

1- از منظر مکتب اکمل اسلام عمده ترین علت هر نوع زیاده خواهی و تصاحب ناعادلانه مقام و موقعیت، تهی بودن از درونمایه ای به نام تقوی است. تقوی مهاریست که نفس را از طغیان بر حقیقت و شورش علیه هنجارهای دینی و الهی باز می دارد.

2- تشنگی برای کسب قدرت و اعتبار اجتماعی و منفعتهای مالی احتمالی که بر آن جایگاه مترتب است از علل سوء استفاده از نسب است.

3- تشویق به سوء استفاده از نسب از جانب آنها که به آقازاده مرتبطند و برای رسیدن به مقاصد دنیایی و نیل به جایگاه مطلوب به طناب محکمی نیاز دارند و از دیگر سو نقص بینش و گرفتار آمدن در دایره مناسبات عاطفی آقا زاده را در دام باج خواهی به بهانه نسب گرفتار می کند.

دین مبین اسلام با توجه به همه ضعفهای موجود در انسانها به تبیین جایگاه و اعتبار افراد پرداخته وتقوی را تنها معیار برتری برشمرده و از تمسک به اعتبارات شیطانی بر حذر داشته است: ان اکرمکم عندالله اتقیکم

به موازات قدمت آقازادگی، سوء استفاده از آن نیز جریان داشته است و به همین سبب است که توصیه های اخلاقی برای بر حذر ماندن از آفات آن نیز قدمت دیرینه ای دارد.

در قسمتی از قابوس‌ نامه از آثار متعلق به قرن 5 ه.ق کیکاوس بن قابوس در باب ضرورت احتراز فرزندان از اتکا به اعتبار و حیثیت پدران و پرهیز از آلوده شدن به «رانت» آقازادگی به فرزندش گیلانشاه چنین نوشته است: «بدان نام که مادر و پدر نهند، همداستان مباش که آن نام نشانی باشد. نام آن باشد که تو به هنر بر خویشتن نهی تا از نام جعفر و زید و عمر و عثمان و علی به استاد و فاضل و حکیم اوفتی:
فرزند هنر باش نه فرزند پدر فرزند هنر زنده کند نام پدر

 

براساس تعالیم دینی و ملاکهای منطقی و عرفی حسب و نسب به تنهایی و بدون به همراه داشتن دستمایه مهارت و تعهد و توانایی بهره گیری از این دو عنصر نمیتواند اداره کوچکترین نهاد یک جامعه را نیز تحقق ببخشد .اتصاف به آقازادگی تنها اعتبار کاذبی را به همراه می آورد که حب نفس می تواند به آن بال و پردهد و تبعات این حب نفس آسیب جدی به شخص وجامعه وارد می آورد.

خارج از دایره دین، آموزه های فرهنگی و ادبی نیز بر پوچ بودن سوء استفاده از رانت آقازادگی اذعان کرده اند:

این ضرب المثل فارسی شاهد خوبی بر این مدعاست: گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل

۱۱
تیر

یک روز پس از مصوبه تاسف بار مجلس به اصطلاح اصول گرا، آقای هاشمی در جلسه ای که با سایر اعضای هیئت موسس دانشگاه داشته است ادعای مالکیت بردانشگاه آزاد را مطرح نموده و یادآور شده است که ممانعت از وقف اموال دانشگاه قانونی نیست و دانشگاه با همه منافع مالی که ازآن متصور است یک ملک موروثیست.

اساسنامه اولیه دانشگاه آزاد که در 12/8/66 توسط شورایعالی انقلاب فرهنگی تدوین شده است در فصل"کلیات " شامل موادی است که در آنها کوچکترین اشاره ای به منفعت شخصی و مالکیت افراد نسبت به دانشگاه نشده است :

ماده‌ 5- دانشگاه‌ موسسه‌ای‌ است‌ "غیرانتفاعی‌" که‌ درآمدهای‌ آن‌ منحصراً صرف‌ هزینه‌ها و پیشرفت‌ و توسعه‌ فعالیت‌های ‌آن‌ خو اهد شد.

 

اساسنامه اولیه دانشگاه حتی تکلیف اموال باقی مانده از دانشگاه را پس از انحلال نیز معین کرده است و آنها را خارج از دسترس اعضای هیئت موسس قرار داده است :

ماده‌ 17- انحلال‌ دانشگاه‌ با تایید دو سوم‌ اعضای‌ هیات‌ موسس‌ و تصویب‌ شورای‌ گسترش‌ آموزش‌ عالی‌ امکان‌پذیر خواهد بود. پس‌ از تصویب‌ انحلال‌ دانشگاه‌، هیات‌ تصفیه‌ای‌ مرکب‌ از سه‌ نفر (دو نفر به‌ انتخاب‌ هیات‌ موسس‌ و یک‌ نفر نماینده‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالی‌) با رعایت‌ مقررات‌ قانونی‌ امر تصفیه‌ را بر عهده‌ خواهند داشت‌. پس‌ از تصفیه‌ کلیه‌ اموال‌ و دارائیهای‌ باقیمانده‌ حسب‌ مورد در اختیار وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالی‌ یا وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشکی‌ قرار خواهد گرفت‌.

از سوی دیگر موسسین دانشگاه نمیتوانند بر خلاف دستورالعمل شورا عمل کنند. در بخشهای مختلف اساسنامه تدوین شده درسال 66، الزام به تبعیت از تصمیمات شورا تصریح شده است :

ماده‌ 6- دانشگاه‌ تابع‌ کلیه‌ مقررات‌ آئین‌ نامه‌های‌ مربوط‌ به‌ موسسات‌ آموزش‌ عالی‌ غیردولتی‌ غیرانتفاعی‌ مصوب‌ شورای عالی ‌انقلاب‌ فرهنگی‌، و بر حسب‌ مورد وزارت‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ عالی‌ یا وزارت‌ بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشکی‌ خواهد بود.

در مصوبه جدید، شورای عالی، عدم مالکیت اعضای موسس و هیئت امنا نسبت به اموال دانشگاه را موکدا ذکر کرده است :

ماده5 ـ دانشگاه مؤسسه‌ای است عمومی و غیردولتی و اموال آن بعنوان اموال عمومی محسوب می‌شود. هیچ یک از اعضای هیأت مؤسس، هیأت امناء، مدیران و دیگر ارکان و مسئولین دانشگاه هیچ گونه حق مالکیت و حق انتفاع شخصی از اموال مزبور را ندارند و اموال و منافع مزبور منحصراً با رعایت مفاد این اساسنامه و مقررات حاکم و با رعایت مصلحت دانشگاه، صرف هزینه‌ها و پیشرفت و توسعة فعالیت‌های دانشگاه خواهد شد.

 

تاسیس دانشگاه تحت ضوابط شورا حکم می کند مصوبه جدید به عنوان یک قانون لازم الاجرا عمل شود زیرا در بخشی از وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی، مقرر شده که «تصویب ضوابط تأسیس مؤسسات و مراکز علمی، فرهنگی، تحقیقاتی، فرهنگستانها، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و تصویب اساسنامه هریک و تجدیدنظر در اساسنامههای مؤسسات مشابه عند اللزوم» از وظایف روشن و بدون شرط این نهاد است.

 

از منظر قوانین شرع مقدس اسلام نیز وقف اموال دانشگاه توسط هیئت موسس، غیر قابل تحقق است زیرا هیئت موسس، ادله شرعی و قانونی برای اثبات مالکیت بر اموال که اولین شرط برای تحقق وقف است ندارند.

تردیدی وجود ندارد که همه کسانی که به وقف اموال دانشگاه آزاد اصرار دارند و از قبول اساسنامه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی امتناع می ورزند به غیر قانونی بودن مسیری که انتخاب کرده اند آگاهند اما علت دور زدن قانون و تمسک به شگردهای گوناگون درمنافعیست که با ثابت ماندن وضعیت دانشگاه به شیوه ای که تاکنون اداره می شده است نصیب آنان خواهد شد و یا به جهت دور ماندن از آسیبهایی است که در صورت تغییر ماهیت دانشگاه بر آنان تحمیل خواهد شد.

 

ارتباط تنگاتنگ هاشمی با دانشگاه آزاد و منافع مالی کلانی که از این ناحیه به جیب حزب او سرازیر شده است جای شکی باقی نمی گذارد که دانشگاه آزاد بزرگترین اسپانسر مالی میر حسین ونیروی اقتصادی بزرگی بود که برای رویارویی با جریانی که خواهان حفظ ارزشهای انقلابی و دفاع از پابرهنگان و ایستادگی در برابر مافیای قدرت و ثروت شکل گرفته بود تلاشهای زیادی انجام داد.

 

در جلسه اخیر اعضای هیئت موسس دانشگاه میرحسین موسوی نیز حضور داشته است. اعتراض یکی از اعضا نسبت به حضور غیر قانونی موسوی در آن جلسه عکس العمل هاشمی در حمایت از او را به دنبال داشته است.

موسوی در پاسخ به اعتراض به حضورش در جلسه اعلام کرده است:«من طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو هیئت موسس نیستم اما به اصرار آقایان و شخص آقای جاسبی به این جلسه آمده‌ام.»

این در حالی است که آقای هاشمی چند روز پیش در مصاحبه با ماهنامه "مدیریت ارتباطات" اعلام کرد که هیچ نقشی در انتخابات نداشته و از هیچ نامزدی حمایت نکرده است.

 

پس از ناکامی میر حسین و شکل گیری جریان مسموم فتنه، حقایق بیشتری از دست داشتن دانشگاه آزاد در سیاست کثیف مقابله تمام عیار با خط ولایت بر مردم آشکار شد.

در جریان دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات، برخی متهمان صراحتاً از نقش مهدی هاشمی رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد و جاسبی رئیس دانشگاه آزاد در برنامه‌ ریزی‌های گسترده برای تخریب احمدی‌نژاد در انتخابات و صرف منابع مالی پرده برداشتتند.

چند ماه بعد از انتخابات نیز اسنادی از صورت جلسه اساتید دانشگاه آزاد، نماینده جاسبی و برخی از مسئولین تشکل‌های دانشجویی این دانشگاه منتشر شد که حاکی از همکاری سازمانی دانشگاه آزاد با ستاد موسوی بود.

 

صد البته وقف اموال دانشگاه و دسترسی همیشگی به منابع مالی آن تامین خواسته های سیاسی فتنه گران و حزب حامی آنان را موجب میشود .

و اما نمایندگانی که به این طرح ننگ آور رای دادند و ملت را قربانی کردند برخی اصلاح طلبانی هستند که مکمل رفتار هاشمی و منتقد به شکست سیاسی اندیشه اصلاح طلبی هستند. انگیزه این گروه از نمایندگان تضاد ساختاری با اندیشه حاکم بر فضای جامعه و تبعات پیروزی احمدی نژادیسم است.

 

گروه دیگری از نمایندگان وامداران جاسبی و برکات عدیده دانشگاه آزادند. آنها یا از تفضلات مالی جاسبی بهره برده اند یا صندلی وکالت ملت به مدد دستهای پنهان جاسبی و انصارش تکیه گاهشان شده است یا ملای مکتب نرفته ای هستند که مدرک و اعتبار دانشگاه آزاد چشمانشان را بر واقعیت بسته یا وابستگی نسبی و سببی با رییس دانشگاه پیوستگی شان را با ملت گسسته یا به امید طعم گندم ریاست، سر انصاف و عدالت را گوش تا گوش بریده ا ند.

 

نکته ای که نباید فراموش شود این است که هر کس که گوشه ای از این خیانت خواسته یا ناخواسته را به دوش کشید در ذهن بیدار مردم ماندگار می شود. هم چنانکه داستان بد فرجام مجلس ششم در قلب مردم حک شده است و مرور این قصه البته باید درس عبرتی برای سیاستمداران بی بصیرت  باشد.

 

باید پذیرفت که اصول گرایی در قاموس مجلس هشتم غلط ترجمه شده و خیلیها در این آزمون بزرگ مردود شده اند.

در این میان رییس مجلس دینش را به دنباله های فتنه خوب ادا کرد و در ناباوری تمام با نادیده گرفتن دستور رهبر انقلاب در خصوص عدم ورود مجلس به موضوعاتی که شورای عالی انقلاب فرهنگی در آن‌ها ورود کرده است، قبول ولایت را به رای گذاشت .

خواص بی بصیرت حافظه ملت را دست کم گرفته اند اما باید گفت اگر طعم تلخ جام زهر127 نفره مجلس ششم هنوز ذائقه ملت ایران را آزار می دهد، 134 نقطه سیاهی که مجلس هشتم را لکه دار کرد هم از حافظه ملت پاک نخواهد شد .