واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

۲۹
خرداد

دلتنگی گوشه دلم لانه کرده بود، در این روزها که روز پدر است و پدر نیست...

خزیده بودم کنج حسرت، به یاد دخترانه ترین روزهایی که به مهر پدر آمیخته بود، به یاد پدرانه ترین روزهایی که او بود اگرچه روز پدر نبود. خزیده بودم کنج حسرت، اما...



پدرم...

پدرجان! روزت مبارک  

 

مرا ببخش! فراموش کرده بودم که تو سالهاست گوشه قلبم اعتکاف کرده ای، سالهاست...

فراموش کرده بودم که به پاس طعم محبتی که به قلب مسکینم چشانده ای و نوازش عشقی که به احساس یتیمم هدیه داده ای و رهایشی که به روح اسیر دلتنگی ام بخشیده ای، باید روزهای بسیاری را روزه داشت.

به یمن وجود تو همه روزهایم ایام البیض است، روزهایی که ماه منیر تو سپیدی و روشنایی اش بخشیده است.

پدرم! ماه منیرت تابنده، سایه ات مستدام، روزت مبارک باد.

۲۹
خرداد

سیاست ما امروز بنا به توصیۀ حضرت امام حمایت از دولت [میر حسین موسوی] است و ما بنا نداریم که با دولت مخالفت کنیم بنابراین با همین سیاست و موضعگیری پیش می رویم تا اینکه بالاخره دوره و زمان اینها تمام شود و شما بدانید که اگر دولت کند است و ضعیف است مثل ماشین کندی است که نمی شود سنگ جلویش پرتاب کرد و اعتراض کرد که چرا تند نمی روی بلکه در چنین حالتی ماشین را [باید] هل داد و ما می دانیم که دولت کند است ولی چاره ای نیست و باید حمایتش کرد. بیانات آیت الله خامنه ای/ دوره ریاست جمهوری

.....................................................................................

زمان: دور دوم انتخاب نخست وزیر توسط رییس جمهور وقت آیت الله خامنه ای - سال 64

الف) حکم امام مبنی بر انتخاب میر حسین موسوی برای نخست وزیری مجدد

 

آقای بادامچیان: موسوی در طول مسیر نشان داد فرد مطلوبی نیست ولی به دلیل قرار گرفتن کشور در شرایط جنگ چاره‌ای نبود جز اینکه در مسئولیت باقی بماند. در چهار سال دوم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای، ایشان تمایلی به سپردن نخست وزیری به موسوی نداشتند و کار به جایی رسید که مقام معظم رهبری به ایشان در مورد تخلف از قانون اساسی تذکر می‌داد، ولی ایشان اعتنا نمی‌کرد. بعد آقا در دوره اولی که گذشت، 600 مورد تخلف ایشان از قانون اساسی را به مجلس داد. آقای موسوی در شورای مرکزی حزب با عصبانیت مقابل آقا ایستاد که چرا این کار را کردید؟ آقا فرمود: «من باید طبق  قانون عمل می‌کردم و به شما تذکر می‌دادم. شما باید به قانون توجه می‌کردید». با وقاحت جلوی آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «این کیفر خواست شما علیه من است! » آقا فرمود: «من غیر از این کاری نمی‌توانستم بکنم. شما باید توجه می‌کردید.» مصاحبه رجا نیوز با آقای بادامچیان

  

آقای ناطق نوری: به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام  رفتیم، … من خدمت امام عرض کردم که آقای خامنه‌ای می‌گویند که اگر نظر شما آقای مهندس موسوی است، حکم کنید، من روز قیامت جواب شرعی ندارم، اما اگر ولی فقیه به من دستور دهد، حجت دارم.این جا امام خمینی خیلی جدی فرمود که «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است. این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعا معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: «این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند... این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است.»  

آقای خامنه ای فرمودند: 
«برای من اتمام حجت شد» لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست وزیری مجدد معرفی کردند خاطرات حجه الاسلام ناطق نوری/انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

آیت الله خامنه ای: درانتخاب آقای موسوی من به امام عرض کردم که من ایشان را برای نخست وزیری شایسته نمی دانم اگرچه که ایشان فردی است مسلمان و متدیّن... امام فرمودند که شما هرطور میل دارید عمل کنید و این حق شماست و واقعاْ این حق من بود البته حق شخصی نبود که اگر حق شخصی بود من از آن می گذشتم بلکه حق ریاست جمهوری بود و تکلیفی بود بر دوش من که من نمی توانستم نسبت به آن بی تفاوت باشم اما به هرحال رفتند خدمت امام و گفتند اگر ایشان کنار رود جنگ لطمه می خورد و چون جنگ برای امام بسیار اهمیت دارد لذا ایشان هم آنطور نظر دادند در حالیکه جنگ هم لطمه نمی خورد... بیانات آیت الله خامنه ای/ دوره ریاست جمهوری

 

آقای بادامچیان: این ادعا که او را نخست وزیر امام می‌دانند نادرست است، امام نخست وزیر نداشت. در قانون اساسی رئیس جمهور نخست وزیر دارد. کسانی که این حرف را می‌زنند می‌خواهند بگویند او نخست وزیر امام بود چون مقام معظم رهبری او را قبول نداشت پس آقا در خط امام نبود. اینها دارند غیر مستقیم چنین شیطنتی را می‌کنند. این‌ بار آقا می‌خواستند نخست وزیر را بگذارند، بحث آیت‌الله مهدوی کنی و دیگران مطرح بود که اینها شروع به فعالیت کردند که امضاهای این دار و دسته در مجلس هست و مشخص است چه کسانی امضا کرده‌اند. آن را برای امام فرستادند. از آن طرف فضاسازی کردند. بعد محسن رضایی نزد امام رفت و گفت: « اگر موسوی نخست وزیر نشود، انگشت رزمندگان از روی ماشه‌ها شل می‌شود! »

رزمندگانی که به عشق امام به آنجا آمده بودند، همه سرباز خمینی بودند و در وصیت‌نامه‌هایشان نام خمینی بود، آیا انگشت‌های اینها شل می‌شد؟ نه. این حرف‌ها چیست! کسی که در موقعیت جنگ باشد و متوجه شود فرمانده سپاه نزد امام آمده است و این‌گونه صحبت می‌کند، کاملاً متوجه می‌شود که این حرف رزمندگان نبود. آنها عاشق امام بودند. با موسوی چه کار داشتند. روشن است قضیه از چه قرار است، ولی امام به‌قدری بزرگوار بود که قبول کرد. البته رعایت کرد. قبول نکرد. چرا امام به آیت‌الله خامنه‌ای نفرمودند؟ امام به آیت‌الله خامنه‌ای می‌فرمودند شما معرفی کن. چون امام که با ایشان غریبه نبود، اما امام به آیت‌الله خامنه‌ای نفرمودند.   مصاحبه رجا نیوز با آقای بادامچیان

 

ب) ماجرای آن " 99 نفر"

پس از معرفی مجدد آقای موسوی به عنوان نخست وزیر به مجلس از طرف رییس جمهور (با حکم حکومتی امام(ره) 99 نفر از نمایندگان به آقای موسوی رأی اعتماد ندادند. حامیان آقای موسوی این اقدام را تمرد از دستور امام تلقی کرده و برای کوبیدن هرکس که در خط آنها نبود او را با انتساب به گروه " 99 نفر" شماتت می کردند.

 

آقای هاشمی: به مجلس رفتم. قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذکر داده شد که با قلت آرای موافق نخست‏ وزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند... 
اولین دستورمان رای ‏گیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کم سابقه بود. 261 نفر از مجموع 267 نفر نماینده آمده بودند. 162 موافق، 73 مخالف و 26 نفر ممتنع بودند. 99
 رأی مخالف و ممتنع که برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نماینده ‏ها شد و وسیله ‏ای برای بد نام شدن و ضد ولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظه کار گردید. بعضی این را از اشتباهات بزرگ سیاسی آنها می‏خوانند. نقطه مثبت آنها تعبّد آنها بود که با این رای از دستشان ممکن است گرفته شود و خود آنها این را وظیفه شناسی نمایندگی می‏دانند و فکر می‏کنند امام هم راضی نیستند نماینده بر خلاف نظرش رای بدهد.  کارنامه و خاطرات آیت الله هاشمی/ سال 64/ انتشارات دفتر نشر معارف انقلاب 

 

آقای ناطق نوری: طرفداران آقای موسوی در مجلس و دولت هر جا که بودند گفتند: «امام فرموده به ایشان رای دهید و این 99 نفر از ایشان تمرد کردند» ... وقتی امام فرمودند شما معرفی کن، معنای آن این نبود که مجلس همه بالاجبار رای بدهد، امام هیچ وقت اینطوری حرف نمی زد.

وقتی آقای محتشمی پور به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد و مقرر شد که مجلس به ایشان رای بدهد، در مجلس گفتند که امام فرموده به ایشان رای دهید، و هر کس به ایشان رای ندهد، تخلف از امام کرده است... من نامه ای خدمت امام نوشتم و عرض کردم که... می گویند نظر شما این است که هرکس به ایشان رای ندهد تخلف از امر امام کرده است. امام جواب دادند: «... وای به آن روزی که بنا شود مردم نتوانند تصمیم بگیرند، مجلس نتواند تصمیم بگیرد، و رای تحمیلی شود. نظر من هرگز این نیست.»

جمعی اخیرا خدمت ایشان (آیت الله خامنه ای) بودند، آقا فرمودند: وقتی آن موقع گفتند 99 نفر، من هم گفتم صدمین آن ها هستم. آقا در واقع می‌خواست بگوید اصل پروژه، مال من است. عده‌ای که آن موقع خودشان را این طور مطیع امام می‌دانستند و حتی یکی از همین آقایان گفته بود که اصلا امام نیازی نیست چیزی را بگویند همین که از قلب امام چیزی بگذرد، دیگر واجب است که اطاعت کنیم، الان در برابر ولی فقیه ایستاده‌اند، مگر ولی با ولی فرق می‌کند.  خاطرات حجه الاسلام ناطق نوری/انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی 

 

آیت الله خامنه ای: چندی پیش من به یکی ازآنها که دائم 99 نفر را زیر سؤال می برد گفتم اگر ساکت ننشینی خواهم گفت که اینها 99 نفر نیستند و با من 100 نفر هستیم، اینها آنقدر انحصار طلب هستند و جزخودشان هیچکس را حاضر نیستند بپذیرند...  بیاناتآیت الله خامنه ای/ دوره ریاست جمهوری

۱۸
خرداد

یک چیز هضم نشده سر ِ دلت مانده، یک تکه منجمد که نمی خواهد ذوب شود و اجازه بدهد که احساست جاری شود. یک جا ماسیده و تکان نمی خورد، هیچ احساس روشنی نداری، کلافه ای، مثل وقتیکه احتمال وقوع  یک حادثه تلخ آنچنان ذهنت را درگیر می کند که از تحلیل همه چیز باز می مانی و فکرت به هیچ چیز قد نمی دهد.

 

می خواهی این دغدغه آزار دهنده را با کسی در میان بگذاری، اما نمی توانی واقعه را تشریح کنی، نمیدانی چطور او را  به همان فضای گرفته ای ببری که خودت گرفتارش هستی، همان هوای یخ زده ای که کلماتت را پیش از آنکه منعقد شوند منجمد می کند و در فضا معلق نگه می دارد.

نمی دانی این وضعیت بغرنج را چگونه تعدیل کنی، چطور این گره ِ محکم چند لایه را باز کنی و - آرامش که نه - فقط کمی رها شدن از آن سنگینی و ثقلی را که آزارت می دهد، حس کنی!

 

گاهی خیال می کنی شاید سکوت بهتر از هر چیز دیگری از این هیاهوی گیج کننده نجاتت دهد، اصلا فکر می کنی شاید بهتر باشد برای مدتی لال بشوی، به معنی واقعی کلمه لال باشی، درد را درون خودت محبوس کنی، یعنی خودت را شکنجه کنی، تنبیه کنی، چیزی شبیه این حالت ؛ و اجازه بدهی آنقدر آن تکه هضم نشده بزرگ بشود که به آستانه انفجار برسد و  بعد، متلاشی بشود، و آن وقت از سر راه  برداشته شود، هر چند تبعات این انفجار حتی بخشهایی از روح و روانت را هم تخریب کند.

دشواری تحمل چنین وضعیتی، چیزی شبیه تحمل عذاب وجدان است، عذاب وجدان! و شاخصه اش این است که غمگین نیستی؛ کلافه ای! عصبی هستی! بلا تکلیفی! حالت گرفته است!

 

خوب؛ این حالت ِ سخت ِ مشمئز کننده و عذاب آور را چطور باید تحویل کرد؟ چه طور باید از این مرحله عبور کرد و در آن نقطه  نورانی رهایی که تشنه رسیدن به آن هستی اتراق کرد؟ 

عمیقا احساس می کنی به تمسک به دعای تحویل سال، با تمام وجود نیاز مبرم داری؛ به "حول حالنا الی احسن الحال" و به اجابتش.

۱۱
خرداد

2 سال پس از خوابیدن غبار فتنه 88 که جرقه اصلی آن را جریانی مشتعل کرد که خواست و اراده مردم را برنتابید و همه امکانات مادی و معنوی خود را برای انحراف ملت از مسیر مهجور مانده آرمان‌های انقلاب به کار گرفت، اکنون و به مدد کانون‌های ملتهبی که جریان حاشیه‌ساز دولت در فضای سیاسی کشور ایجاد کرده عقده‌های سیاسی فروخورده فرصت دوباره‌ای برای بروز و ظهور یافته‌اند.

 

هاشمی‌رفسنجانی در مراسم بزرگداشت حماسه‌سازان جامعه پزشکی در دوران جنگ در سالن همایش‌های روزنامه اطلاعات با تکرار مواضع نماز جمعه پس از انتخابات گفته است: «همه باید تلاش کنیم اعتماد برخی از مردم راکه به تردید افتاده‌اند، برگردانیم.» او در ادامه شرایط جامعه را بر وضعیت اعتماد مردم موثر دانست و بر ضرورت حضور بیش از گذشته مردم در صحنه تاکید کرد.

 

اصرار گاه و بیگاه آقای هاشمی بر بی‌اعتمادی مردم و توصیه به تلاش جهت برگرداندن اعتماد، همان محوری است که او در نماز جمعه 26 تیر 88 با تکیه بر آن سعی در القاء شبهه تقلب در انتخابات داشت. حالا مدت‌ها پس از تکذیب تقلب در انتخابات از طرف دوست و دشمن و اذعان اپوزیسیون به اینکه تقلب اسم رمز آشوب و بهانه‌ای برای خروش علیه ولایت بود، بازگشت دوباره آقای هاشمی به مواضع 2 سال پیش و دعوت تلویحی مردم به اغتشاش از نوع آنچه در خرداد 88 جرقه آن را در نامه به رهبری روشن کرد نشان‌دهنده این حقیقت است که تلخی زهری که از ناحیه بصیرت ملت در پشت پا زدن به اشرافیت نوشیده است هنوز کامش را می‌آزارد.

 

 

هاشمی مرد شکار فرصت‌هاست و این خصیصه را بارها در بیانیه‌ها و سخنرانی‌های مناسبتی، دیدار با احزاب و گروه‌ها و فعالان اجتماعی، دیدار با خانواده زندانیان امنیتی و ... نشان داده است. این بار نیز بر اساس مشی همیشگی، در فضای ملتهبی که جریان حاشیه‌ساز دولت ایجاد کرده، نماینده ملت را آماج تهمت‌های ناروا و قضاوت‌های ناجوانمردانه قرار داده است و اگر پیش از این فضای سیاسی حاکم، انتقاد در لفافه را اقتضا می‌کرد اکنون به مدد به‌هم ریختگی بازار نقد، انتقاد و عقده‌گشایی برخی جریانات شکست‌خورده و مردود در نزد ملت، فضا را برای انتقادات صریح و بی‌پرده مناسب یافته و کینه‌های فروخورده را یکسره بیرون ریخته و در بخش دیگری از سخنانش گفته است: «فریبکاری‌ها موقت است، آمار دروغ دادن، ادعای دروغ داشتن، پول بیخودی مصرف کردن و بیت‌المال را به غارت بردن برای خرید چند رای و امثال این چیزها دیگر جواب نمی‌دهد، حتی اگر مردم نیاز داشته باشند این پول را می‌گیرند ولی لعنت‌شان هم می‌کنند».

  

چه کسی است که نداند هاشمی همچنان بر طبل خرید رای و دروغ بی‌اساس تقلب می‌کوبد تا بر حیف و میل اموال ملت در پیچ و تاب اقتصاد سرمایه‌داری دوران سازندگی، صرف بیت‌المال برای پیروزی جریان متبوع خود در انتخابات، پولشویی، رانت‌خواری، زد و بندهای پشت پرده، حیف و میل اموال دانشگاه آزاد در انتخابات، اغتشاش‌آفرینی در حوادث 88 و... که در حیطه تحت نفوذ او اتفاق افتاد و وجهه سیاسی او را به کلی مخدوش کرد سرپوش بگذارد و برای فرار از حقیقت مسلم «شکست اعتبار اشرافیت» به تخریب دوباره وجهه رقیب عدالت‌طلب دست بزند.

 

بررسی سایت هاشمی و جریان وابسته به او نشان می‌دهد یک ‌برنامه مداوم و مستمر برای تخریب رئیس‌جمهور مدت‌ها قبل از جان گرفتن انتقادات علیه جریان حاشیه‌ساز دولت جریان داشته است. این چه مفهومی جز مخالفت با رای و نظر مردمی دارد که دائما به بهانه حمایت از او انتخابش را زیر سوال می‌برند. این چه مفهومی جز این دارد که دفاع از مردم چیزی بیش از یک‌ ژست سیاسی دموکرات‌مآب در دست برخی مدعیان نیست؟ چگونه است که هاشمی همچنان درباره خیانت جریان متبوع خود چیزی نمی‌گوید و موضع ثابتی اتخاذ نمی‌کند اما در هر فرصت ممکن به انتخاب ملت خرده می‌گیرد و اعتبار رای و نظر او را به هیچ می‌انگارد.

 

هاشمی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به پذیرش قطعنامه می‌گوید: «البته ما در آن دوران توانستیم امام‌(ره) را برای متوقف کردن جنگ قانع کنیم، طوری که در یک جلسه با حضور 5نفر از سران خدمت امام‌(ره) رفتیم و وضع را تشریح کردیم، امام‌(ره) نیز خیلی سریع فهمیدند و آن نامه عجیب و تاریخی را نوشتند و خودشان مساله را حل کردند».

 

هاشمی با بیان تاثیرگزاری خود بر امام گویا به این نکته اشاره می‌کند که در تشخیص موقعیت‌های دشوار و ارائه راهکارهای عبور از بحران از امام دقیق‌تر و زیرک‌تر بوده و تفهیم وضع حاکم بر فضای حوادث، در حوزه  تشخیص و تخصص او بوده است. تعمیم این دیدگاه به وقایع یکی، دو ساله اخیر به مفهوم القای این گزاره است که او درباره تحلیل وقایع انتخابات 88 و نگارش نامه هشدار به رهبری و تعیین تکلیف و تهدید تلویحی رهبری، محق بوده است. او با این ترفند از حیثیت به تاراج رفته خود در فتنه‌آفرینی 88 دفاع کرده است. آنچه از شواهد دریافت می‌شود این است که گویا هاشمی تصور کرده انتقاد از اشتباهات دولت دهم به مفهوم خزیدن در دامن تحلیل‌های مغرضانه او از شرایط حاکم است. به عبارت بهتر او تلاش کرده چنین زمینه‌ای را در منتقدان دولت ایجاد کند و هنگام این رخداد:

1- برای تحقق منویات معطل مانده خود در فتنه 88 بسترسازی کند.

2- از حجم ملامت‌ها و سرزنش‌ها بر خود بکاهد.

3- از همه مهم‌تر چنین القا کند که فهم او در پیش‌بینی رخدادهای سیاسی بیش از رهبری است همچنان که تشخیص او درباره جنگ، امام‌(ره) را در پذیرش قطعنامه مجاب کرده بود.

به صراحت می‌توان گفت هاشمی همچنان در پیچ و خم مواضع 26 تیر 88 درجا می‌زند و به مراعات هیچ مصلحتی جز آنچه مصالح طیف متبوع اوست، پایبند نیست .

..........................................................................

پ.ن: بیشترین آمار بی اعتمادی مردم، مربوط به دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی ست. (رونوشت به سنگ پا!)

۰۹
خرداد

واللّیل، قسم به شب!

دوستت دارم، با ذره ذره خستگیهای تنم که به آرامش رویایی تو می سپارمشان!  

می ستایمت، وقتی که سراسر سکوت می شوی و رازهای نهفته ام را با ولع می نوشی!

به مرهم اعجاز تو می سپارم، دل شکستگیهایم را،

در دریای خلوت تو فرو می ریزم، اشکهایم را،

وتنهایی ام را، در خاموشی عمیق تو فریاد می زنم.

 

تو تندیس سکوت، شنیدن، رازداری، نوازش کردن و آسایشی!

تو برگ برنده منی، وقتی که عقده های منجمد، هستی ام را محاصره می کنند،

و بغض های متراکم، روحم را به آستانه انفجار می برند،

و نعره های بلند تنهایی، احساسات بی گناهم را حبس می کنند.

 

زخمهای کهنه ام را به دستهای التیام تو می سپارم،

به خلوت تاریک تو پا می گذارم،

جنون وصل را در آغوش می گیرم و تا او می روم؛ تا اوج،

تو محمل وصال بیقراریهای من به لیلی آرامش اویی!

 

با تو، همه پستوهای تاریک خیال را دوباره می کاوم،

در لحظه های منبسط تو آرزوهای زندگی ام را دوباره مرور می کنم،

و به امیدهای پژمرده ام فرصت دوباره زیستن می دهم.

 

تو قصه شیرین و بی انتهای منی؛

تو، ارمغان ناب آفرینشی؛

عشقی آسمانی که در بستر زمین حلول کرده است.

بیمارعشق تو می شوم، وقتی خلوت تو را در هیاهوی دغدغه های نفس گیر زندگی بر باد می دهم.

***

واللّیل، قسم به شب!

دوستت دارم،

می ستایمت،

به شانه های آرامش تو تکیه می کنم،

و در بستر خاموش تو آرام می شوم.

***

واللّیل، قسم به شب!

آرام روح و جسمم مدیون تیمار توست.

قدر ثانیه های پر برکت تو را خوب می دانم.