واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

اندوه، خوب کنج دلم لانه کرده است
دلتنگ رفتن ام
مشتاق پر زدن
اما نمی شود
گویا کسی بال و پرم را شکسته است
پاهام بسته است...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۸ مطلب در بهمن ۱۳۸۹ ثبت شده است

۲۳
بهمن

همان کسانى که از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى کردند، سنگ زدند، گلوله خالى کردند، تروریسم راه انداختند. سه روز از پیروزى انقلاب در بیست و دوى بهمن گذشته بود (25 بهمن57)، همین آدمها با همین اسمها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خیابان ایران، بنا کردند شعار دادن؛ همانها الان مى آیند توى خیابان، علیه نظام و علیه انقلاب شعار میدهند! چیزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمریکا بود؛ اسمشان سوسیالیست بود، لیبرال بود، آزادى طلب بود، پشت سرشان همه‌‌ی دستگاه‌‌‌هاى ارتجاع و استکبار و استبداد کوچک و بزرگ دنیا صف کشیده بودند! امروز هم همین است.( بیانات امام خامنه ای ــ 19/دی/88

 ***

سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی در مقاله ای به قلم منوشه امیر، صهیونیست ایرانی تبار، اعتراف کرد موسوی و کروبی اگرچه ظاهراً برای حمایت از مردم مصر درخواست مجوز راهپیمایی کرده اند، اما قرار بود که در صورت صدور مجوز، شعارها علیه رژیم اسلامی ایران باشد و حمایت این رژیم از آشوب های! مصر محکوم شود. او تأکید می کند که اگرجمهوری اسلامی به هواداران موسوی و کروبی اجازه راهپیمایی بدهد، مردم مصر و تونس خواهند دید که رژیم اسلامی ایران هیچگونه دستاوردی برای مردم نداشته است که بتواند الگوی سایر ملت های مسلمان در منطقه باشد.

 

(حمایت از انقلاب مصر، یا عشق و حال؟!)

 

جو بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا در یک کنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی با ابراز امیدواری نسبت به موافقت جمهوری اسلامی ایران با انجام این راهپیمایی گفت: «اگرچه در ظاهر، قرار است تظاهرات روز دوشنبه به پشتیبانی از مردم مصر و خیزش سیاسی آنها برگزار شود ولی هدف واقعی آن، ابراز ناخرسندی از رژیم اسلامی ایران و اعتراض به حمایت این رژیم از شورش های مصر و تونس است.

........................................................

لینکهای مرتبطدلتنگ / ولنتاین سبز / هدیه ولنتاین / یوم الله ولنتاین!

۲۲
بهمن

1- آیا انقلاب ما یک انقلاب کمونیستی بود که اصالت را به آرمانهای اقتصادی بدهیم و تا وقتی اقتصاد و معیشتمان درست بود خامنه ای برایمان " امام خامنه ای روحی فداه" باشد و احمدی نژاد سمبل "خروش علیه اشرافیت" و وقتی چند صباحی معده هایمان خالی ماند اعتراض کنیم که چرا رهبری شغلی برایمان دست و پا نمی کند و دو دستی تحویلمان نمی دهد و برای ما حساب ویژه ای باز نمی کند و...؟ یا فریاد بزنیم که چرا خبری از سود سهام عدالت رئیس جمهور عدالت پرور نیست؟ مگر ما همه انرژی مان را برای حمایت از او هدر ندادیم؟

 

وقتی عده ای رهبری و امکانات او را وسیله ای برای بهره وری معیشتی و اقتصادی خود می کنند یاد داستان غم انگیزی از تاریخ می افتم که علی (ع) از سر خیر خواهی از مستمعین در خواست می کند که: « سلونی قبل ان تفقدونی- قبل از اینکه مرا از دست بدهید از من سوال کنید» اما در پاسخ به این خواسته، یک نادان بی دغدغه در باره تعداد موهای سرش از حضرت سوال می کند.

اگر رهبری مثل بسیاری از آنها که وزنه سنگین "خاص بودن" را به دنبال خود می کشند در حوادث غبار آلود فتنه سکوت می کرد و ما در هجمه انواع و اقسام شعارها و ادعاها و تحرکات و سوابق انقلابی افراد و تمجید و تکذیبهای دسته جات گوناگون، تنها و بی پشتوانه می ماندیم و راه را گم می کردیم و اجازه می دادیم که انقلابمان را معامله کنند چه سرنوشتی برای عمر سیاسی انقلاب و نظام مان رقم می خورد؟

آیا نباید قدر دان این نعمت و این چراغ امید و این کشتی نجات بخش از طوفان توطئه ها و فتنه ها باشیم؟ آیا ما که ادعای روشنفکری و فهم زوایای مختلف مسائل را داریم و قدرت تحلیل گری خود را برتر از اقشار عادی میدانیم باید همچون کسانی که اصالت دغدغه هایشان نیازهای مادی ست تقاضای اقتصادی داشته باشیم؟ آیا آرمانهایی که به شکم و جهاز هاضمه متصلند آرمانهای رهایی بخش و تقویت کننده اسلام اند؟

اسلام برتر از آن است که به سربازان سست عنصری چون ما که آرمانهای لغزنده مان به چاق و لاغر شدن شکم وابسته اند نیازی داشته باشد. هزاران سرباز همچون ما را باید به دریا بریزند و خوراک کوسه ها کنند.

هنر، چنگ زدن به آرمانها در شرایط سخت است. وگرنه شعار دادن در دوره ای که همه چیز مطلوب و قابل تحمل است فقط به یک دهان وراج و زبان دراز و قلم عشق نوشتن نیازمند است.

 

2- افراط در حمایت و طرفداری از یک جناح و یک دسته تحت هر عنوان، و نداشتن معیار ثابت و خط کشی که طولش با گرم و سرد شدن جو سیاسی منبسط و منقبض نشود، و توجیه هررفتار خطایی که از گروه یا فرد یا حزب محبوب ما سر می زند، به اینجا منتهی می شود که با یک اتفاق ناخوشایند، آرمانهایی را که به سبب دفاع از آنها هر دلسوز معتدل و میانه رویی را با انگ ضد دین و ضد عدالت و ضد ولایت فقیه از خود می راندیم، به بهانه های بچه گانه ای برای گلایه های ناعادلانه تبدیل کنیم.

عده ای از حامیان افراطی برای توجیه خطاهای مسلم مشایی و دار و دسته اش چنان آسمان و ریسمان به هم می بافند که هر منصفی را به خنده می اندازند. مهمترین آرمان این افراد دفاع از رئیس جمهور و منتسبین او به هر وسیله ممکن است. در دیدگاه آنها همه ارزش رئیس جمهور و منتسبین او تامین معیشت برای محرومین و شورش علیه اشرافیت است.

 

الغرض؛ معیارقضاوت ما درباره امور مختلف، در کشوری که نظام آن اسلامی است، اسلام همه جانبه است. و هرچه افراد و اندیشه ها و احزاب و رفتارها به این معیار نزدیکتر باشند لیاقت حمایت و مساعدت بیشتر و در مقابل اغماض بیشتر نسبت به خطاهایشان دارند. و هرچه از این معیار فاصله می گیرند محبوبیت کمتری دارند، و این معادله در باره همه، حتی آنها که محبوب مان هستند درست است.

تغییر مواضع برای همه کس احتمال بروز دارد و اگر مثبت باشد قابل تمجید است اما آنچه ضربات مهلک به پیکره اعتقادات و آرمانها می زند انتخاب اشتباه "معیار" و به تبع آن اعتبار بخشیدن به "آرمان" های اشتباه، و اصرار ورزیدن در سینه زدن زیر پرچم " آرمانهای خطا" است.

پافشاری برتحقق آرمانها و سنجش آن با معیاری که به یک اعتقاد تغییر ناپذیر متصل است نشان دهنده ایمان قوی و مستحکم است اما تعصب ورزیدن نسبت به آرمانهای غلط، به سرخوردگی و تغییر مواضع و شکل گیری تحلیلهای اشتباه منجر می شود.

۱۶
بهمن

حیف از آن همه پتانسیل رها شده در خیابانهای مصر که کانالی برای هدایت در مسیر صحیح ندارد.  خواب غفلت اخوان المسلمین آن قدر سنگین است که هنوز پس از 30 سال جنایت و خیانت سران صهیونیستی و آمریکایی مصر به امید اصلاح در امور، سر میز مذاکره با فرعونی همچون عمر سلیمان می نشیند و در برخی موارد به توافق هم می رسد. گویا هنوز این قطعه تاریخی بیدار باش امام را نشنیده اند که: «ملت مصر ننشینند تا این قدرت از بین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند و نفوذ خودش را بر ملت تحمیل کند. امروز روزی است که ملت مصر باید قیام کند. امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت.»

 

وقتی مواضع اخوان المسلمین را می شنوم به یاد ابوموسی و سادگی اش می افتم که علی (ع) را به کام خلع ید از جایگاه قانونی قدرت کشاند.

وا اسفا بر این همه غفلت و خواب آلودگی و عقب ماندگی از درک سَیاسی و سالوسی فرعونها !

وا اسفا بر این همه کشته که خونشان زیر پای ساده لوحی گروه هایی که به اصلاح در این حکومت پوسیده و متعفن دل خوش دارند، پایمال می شود.

 

کاش خمینی تکثیر شدنی بود،

 کاش غیرت و حمیت و بیداری ایرانی در خون عربهای خواب آلوده جاری بود.

30 سال طول کشید تا صدای بیدارباش امام آن روز که فرمود: «ملت مصر از حکومت نظامی نترسد و به او اعتنا نکند و همان طور که ایران حکومت نظامی را شکست و به خیابان ها ریخت، آن ها هم بشکنند و به خیابان ها بریزند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند» از لابلای تعصبات ضخیم عربی و خوش بینی های مسخ کننده به آمریکا و حباب امیدواری به دشمنان اسلام و مسلمین عبور کند و به گوش تونس و مصر و اردن و ...برسد. آیا هنوز وقت خروش شور انگیزی که کاخ فرعون را از بیخ و بن برکند فرا نرسیده است؟

 ***

الا یا اهل المصر!

نیل توطئه خروشان است،

و فرعون فریب در تعقیب،

به دامن موسی بیاویزید…

۱۵
بهمن

گرچه موج اعتراضات مدنی در حال پیشروی علیه همه کشورهای دیکتاتوری عربی است اما تحولات مصر بیشترین تاثیر را برمعادلات خاورمیانه خواهد گذاشت. تشکیل یک حکومت اسلامی در کشوری که با فلسطین اشغالی هم‌مرز است و تا به حال در تامین منافع اسرائیل کوتاهی نکرده است، می‌تواند در روابط با اسرائیل و تغییر وضع فلسطین و غزه بسیار موثر باشد. از این جهت اسرائیل و هم‌پیمانش؛ آمریکا از حادث شدن یک انقلاب اسلامی همچون انقلاب ایران در مصر و قدرت گرفتن اسلامگرایان بشدتوحشت‌زده‌اند.

وزارت خارجه رژیم صهیونیستی به نقل از نتانیاهو می‌نویسد:« بعد از انقلاب اسلامی در سال 1979، این نخستین‌بار است که در یک کشور عربی، خیزش مردمی موجب برافتادن رژیم می‌شود. بیم ما آن است که در چند کشور عربی تجربه تلخ به قدرت رسیدن خمینی در ایران تکرار شود».

قیام مردم علیه دستگاه حاکم و شورش علیه رژیم موروثی مصر راهی برای ادامه حکومت حسنی مبارک یا جانشینی فرزندش جمال باقی نگذاشته است. در چنین شرایطی که گزینه‌های مورد وثوق آمریکا و اسرائیل یعنی مبارک و پسرش جمال امکان بقا در معادلات سیاسی مصر را ندارند، آنها باید برای ممانعت از تسلط اسلام و به منظور حفاظت در برابر خطرات انقلاب اسلامی از مهره‌ای حمایت کنند که در وهله نخست به معنای واقعی کلمه اسلام گرا نباشد، دوم اینکه از حرکت در مسیری که مورد اعتماد آمریکا و اسرائیل است احساس خطر نکند و سوم، در بین مردم مصر شخصیت موجهی باشد. بهترین گزینه متناسب با گزاره‌های تعریف شده در دیدگاه سیاستمداران آمریکا و اسرائیل «محمد البرادعی» است.

 

او در خلأ سیاسی ناشی از هیجان و حرارت و ناپختگی قیام مردم، نفوذ کرده و سوار بر موج مردمی که علیه حسنی مبارک شکل گرفته خواستار رهبری انقلاب مصر شده است.

البرادعی همان شخصیت متزلزلی است که هنگام ریاست بر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، پس از بازدید از تاسیسات هسته‌ای و اطمینان از انطباق آن با مقرراتNPT، ابتدا بیانیه‌ای در تایید قانونی بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران منتشر می‌کرد اما در حضور رسانه‌های بین‌المللی و در برابر افکار عمومی جهان به سبب ترس از اقدامات آمریکا و غرب یا به مدد زد و بندهای سیاسی پشت پرده در بیانیه دیگری ادعا می‌کرد فعالیت‌های تاسیسات هسته‌ای ایران مشکوک است.

 

او اکنون خواهان رهبری قیامی است که علیه مظاهر غرب‌پرستی و با ریشه اسلام خواهی حادث شده است. مسلما سپردن جریان انقلاب به کانال سکولاریستی‌ای که البرادعی آن را تعبیه کرده خطای بزرگی است که شعله انقلاب اسلامی ملت مصر را در آغاز راه خاموش کرده و فرصت رقم زدن انقلاب دیگری همچون انقلاب اسلامی 57 ایران را سلب می‌کند.

البرادعی طی اظهارات اخیر خود از خیانت ۳۰ ساله مبارک با عنوان خدمت(!) یاد کرده است« زمان بازنشستگی حسنی مبارک رسیده است. مبارک ۳۰ سال به مصر خدمت کرد ولی الان دیگر وقت آن رسیده که بازنشسته شود».

با این اوصاف آیا البرادعی همچون مبارک عروسکی آمریکایی نیست که دست شیطنت اوباما او را به حرکت درمی‌آورد؟

اگر شم سیاسی انقلابیون به آن اندازه رشد کرده باشد که درک کنند تنها راه پیروزی قاطع بر حکومت‌های دست‌نشانده و آمریکایی و اسرائیلی کشورهای عربی الگوگیری از انقلاب مردم ایران و درس گرفتن از آموزه‌های حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله ‌العظمی خامنه‌ای است، امید پیروزی‌های بزرگ و زودهنگام معقول و منطقی است.

۱۴
بهمن

نمی دانم من، آدم ساده انگاری هستم یا زیاد خوش بینم یا حقایق اطرافم را چپکی تفسیر می کنم  یا ترازوی تحلیلم سنگ تعقل را کم دارد یا چیزدیگریست ...

اغلب اوقات یک "مسئله"، یک "شخص"، یک "حادثه"، یک "شخصیت"، یا یک "واکنش" را جوری تجزیه و تحلیل می کنم که در نهایت، احتمال وقوع گزینه "الف" را پیش بینی می کنم. از هر کانالی موضوع را بررسی می کنم به گزینه الف می رسم.

زمان می گذرد... و بعد، در انتهای جاده انتظار من، در کمال ناباوری گزینه "ب" ظاهر می شود؛ یک پدیده کاملا متناقض و متضاد با آنچه فکر می کردم و منتظر وقوعش بودم...

 

عکس العمل من در برابر این تناقض، گاهی بهت زدگی شدیدی ست که دامنه آن حتی روی جسمم تاثیر می گذارد و دچار سرگیجه می شوم.

گاهی موضوع برایم خنده دار می شود، گاهی، از وقوع آنچه منتظرش نبودم خیلی غمگین می شوم، و گاهی از هرگونه احساسی خالی ام...

اما بعضی وقتها دل شکسته می شوم ؛ حالتی که در روابط عاطفی ام با "اشخاص" اتفاق می افتد.

برخی اوقات تفسیر و تحلیل و پیش بینی و انتظار من از رفتار اشخاص، با آنچه واقعا محقق می شود تضاد و تناقض فاحش و مایوس کننده ای دارد.

این دل شکستگی، به عمق لایه های احساسم نفوذ می کند و رنگ و بوی لحظه هایم را تغییر می دهد.

انگار، از شوق و حرارت یک انتظار شیرین تب کرده باشی و بعد همه شور و حال و احساست را منجمد کنند...

...

"دنیای عجیبی ست، خیلی عجیب، خیلی خیلی عجیب"...گمان می کنم این، تنها گزینه ای ست که هیچ بدل و جایگزینی ندارد.

۱۲
بهمن

بیداری ملتهای مسلمان در کشورهایی که سالها طعم تلخ دیکتاتوری را چشیده اند شیرینی پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 را دو چندان کرده است.

اکنون انقلاب دیگری به تاسی از انقلاب اسلامی ایران در رگهای حیات سیاسی ملتهای مظلوم جریان یافته است و دگرگونی معادلات منطقه رو به تزاید است.

خاور میانه اسلامی در حال شکل گرفتن است.

دیکتاتورها دارند فرو می ریزند. دیکتاتورهایی که چند وجه مشخصه دارند:

- مانیفست شان را یک ابر قدرت می نویسد و آنها ابزار اجرای تئوریهای ارباب اند بدون آنکه ایده ای برای تعالی ملت و کشور خود داشته باشند. آن که قدرت می بخشد و تجهیز می کند و پشتوانه دیکتاتور است، همانی ست که خط مشی را تعیین می کند، مسیر حرکت را طراحی می کند، ابزار حرکت را می سازد و خطوط قرمز را ترسیم می کند.

دیکتاتور مومی ست که دست قدرت ابر قدرت او را به مجسمه مطلوب بدل می کند.

 

همیلتون جردن رئیس ستاد انتخاباتی جیمی کارتر در باره روزهای آوارگی دیکتاتور محمد رضا چنین می گوید:

از او پرسیدم: «اعلیحضرتا، شما تحولاتی را که در حال حاضر در ایران رخ می‌دهد چگونه ارزیابی می‌کنید؟»
پس از چند لحظه شاه به تحلیل آشفته‌ای از آنچه در ایران می‌گذرد پرداخت.

پرسیدم: «اعلیحضرتا، چه اتفاقی افتاده است؟»

شاه: «آقای جوردن، ...برای من دشوار بود درک کنم که رئیس جمهور شما از من چه انتظاری دارد. یک روز سفیر شما سالیوان را می‌دیدم و او اصرار می‌کرد که از خود خویشتن ‌داری نشان دهم یا از من می‌خواست با افرادی که در صدد از بین بردن من هستند مذاکره کنم. گاهی در همان روز از برژینسکی به من پیغام می‌رسید که نسبت به مخالفین با خشونت اقدام کنم. همچنانکه می‌دانید آقای جوردن، اعلامیه‌های علنی رئیس جمهور و موضع وی بین رفع حمایت از نظام پادشاهی و شک و تردید نسبت به قدرت من در جهت رهبری کشورم در نوسان بود.»  

- نادیده گرفتن رای ملت استراتژی لا یتغیر دیکتاتور است. آنها انگیزه ای برای به رسمیت شناختن هویت ملت خود ندارند. اگر مجبور به گنجاندن چیزی به اسم انتخابات در قاموس مشی سیاسی شان باشند، نمایشی از آن را با بازیگرانی که در کلاس تثبیت دیکتاتوری آموزش دیده اند با تزئین دروغین دموکراسی به اجرا در می آورند.

 

- دیکتاتور از مواجهه با ملت خود می ترسد، زیرا در هر لحظه از مواجهه، امکان انفجار چاشنی های فرو خورده احساسات ملت محتمل است. از این رو چشم تنگ دیکتاتور برای رویت ملت خود گنجایشی ندارد. شعاع دایره ای که عروسک دیکتاتور در آن خیمه شب بازی می کند بسیار کوچک است، و حصارهای محکم عزلت، او را در بر گرفته اند.

 

- آنگاه که ملت با دیکتاتورها مواجه می شود آنها محکوم به فرار از خشم ملت اند.

 

 

دیکتاتور حمایت مردمی ندارد از این رو مجبور به فرار از پیشگاه مردم است. بن علی، مبارک، محمد رضا و همه دیکتاتورها سرنوشت مشابهی دارند. دیکتاتور می داند که برای ماندن جایی در بین مردم ندارد.

 

- دیکتاتورها تاریخ مصرف دارند و آنگاه که کارایی اجرای تئوریهای ارباب را از دست بدهند دور انداخته می شوند.

برای آنها که دیکتاتور می پرورند مدیریت هزینه ای که برای مواجهه با ملتها می پردازند خیلی مهم است. آنها هزینه ها را هدفمند می پردازند و آنگاه که خشم ملتها سیبل هدف ابر قدرت را به نقطه دوری جابجا می کند دست از تجهیز دیکتاتور بر می دارند.

همیلتون خاطره روزهای سخت شاه را چنین بازگو می کند:

شاه گفت: من آمادة سفر به یک کشور دیگر هستم ولی به کجا می‌توانم بروم؟»

- «اعلیحضرتا، طی دوازده روز گذشته رئیس جمهور و وزیر خارجه از کشورهایی که شما نسبت به آنها ابراز تمایل کرده‌اید و همچنین از کشورهای دیگری که احتمال داشت حرف ما در آنها تأثیر داشته باشد درخواستهایی کرده‌اند. متأسفم به اطلاع شما برسانم که برای ما اختیار انتخاب محل‌های مختلف موجود نیست.» 
شاه: اطریش و سویس چطور؟»
- هیچکدام از این دو کشور در حال حاضر آمادگی پذیرفتن شما را ندارند.» 
شاه با ناباوری پرسید: «مطمئنید؟»

- بله اعلیحضرت، در چهل و هشت ساعت گذشته سفرای ما با وزرای خارجة هر دو کشور ملاقات کرده‌اند.» 
شاه با صدائی آهسته و اندوهبار گفت: «باید اقرار کنم که متعجب و مأیوس شده‌ام. 
مثل اینکه هیچ‌کس مرا نمی‌خواهد.»

 

 

این گزاره ها از روی نمونه های عینی دیکتاتور ها تعریف شده اند. نه اینکه تعریفی موجود باشد و مصادیق برآن تطبیق داده شوند.

نگارنده ای با بیان خصوصیات دیکتاتور و تطبیق تلویحی آن بر "ولی فقیه" به القاء دیکتاتوری بودن حکومت ولایت فقیه پرداخته و چنین نوشته بود:

«گابریل گارسیا مارکز درباره ی تنهایی دیکتاتور می گوید: « آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد، تشخیص اینکه چه کسی با اوست و چه کسی علیه او برایش دشوارتر می شود، هنگامی که به قدرت کامل دست یافت دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع می شود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور، شخص بسیار خودکامه، گرداگردش را علائق و آدمهایی می گیرند که هدفشان جدا کردن او از واقعیت است. همه چیز دست به دست هم می دهند تاتنهایی او را کامل کنند.»

نمی دانم کدام یک از لوازم یک دیکتاتوری تمام عیار بر پایه های محکم "ولایت فقیه" استوار می شود؟

در کدام نظام دیکتاتوری یک جمعیت میلیونی که به حق باید نام مردم بر آنها گذاشت برای حمایت از مقدسات و شخص اول مملکت خیابانها را مهمان گام های بلند خود می کند و برای حفاظت از چهار چوب نظام، با آن شور و احساس پاک و آن خشم سرخ می خروشد؟

در کدام نظام دیکتاتوری "غدیر قم" رقم می خورد و "9 دی" جاودانه می شود؟