واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

حجم انبوهی از کلاغها
روی پشت بامها نشسته اند
و هیاهوی پریشانشان
دیوار صوتی شهر را شکسته است
پدر بزرگ سالها پیش می گفت:
کلاغها شهروند خرابه ها هستند
و از جعبه شانس نظم نوین جهانی
تنها پروپاگاندا را برای خود برداشته اند:
غارغار متراکم، با فرکانس برون مرزی...
بچه های کوچه پشتی با هیجان کلاغها را به هم نشان می دهند و با همهمه می گویند:
این یک نافرمانی مدنی با طعم آشوب است
آنها دارند به چیزی اعتراض می کنند
مادرم می گوید:
من فکر می کنم هجوم این همه کلاغ به شهر معنادار است
شاید خانه خراب شده اند!
پدرم با اطمینان معتقد است:
آنها دارند کانون تمرکز را از چیز دیگری به اینجا شیفت می دهند
حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است
من
داستان قدیمی کلاغ و روباه را در ذهنم مرور می کنم...
زن همسایه لبخند رنگ پریده ای می زند و می گوید:
هیاهو به زودی تمام می شود
اما
رو سیاهی سرنوشت محتومی ست که برای کلاغها نوشته اند

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۴
دی

بار دیگر

هبل

روی کعبه ی ابراهیم سایه انداخته است

با ورژن جدید؛

صحیفه ای در دست و مشعلی در اوج؛ (آیسیس؛ بنای آزادی)

و قربانی های مستمر

همچنان، رمز بقای ناخدا پرستان اند؛

و امروز

رسول آزادگی 

قربانی شد

پای isis

پای سلمان، بن سلمان، شاهزاده های نامسلمان

اما

شاه سلطان حسین

در ملجأ خداپرستان

آن قدر در خواب مصلحت فرو ماند

تا نا دیپلماتهای انقلابی

ابلیسک های تشنه را سنگباران کردند

و رو سیاهی 

به دیپلماسی ماند!