واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۸ مطلب در آذر ۱۳۸۹ ثبت شده است

۲۷
آذر
آن روز که کینه یزیدی مردان خداجو ی موسوی، خیمه های عاشورایی را به آتش کشید، دلهای دردمند نینوایی، ناله های فرزندان حسین(ع) را با اشک قلم زمزمه کردند...


همه چیز ظاهرا خوب است!

از صدقه سر زغالهای روسیاه

زمستانمان بهار شده

و بجای برف سفید

دسته دسته از آسمان

امواج سیاه بر بشقاب ها می ریزد

و ابرهای سیاه

به افتخار شهر زغال ها

بی سروصدا

راهشان را کج می کنند

 

چه خوب!

دیگر نیازی به زنجیر چرخ نیست!

دیگر کسی غصه ضدیخ را نمی خورد

دیگر کسی خیس نمی شود

دیگر کسی یخ نمی کند

از سوز سرما هم چه باک

چیزی که زیاد است سطل آشغال!

چیزی که زیاد است آشغال!

 

ظاهرا همه چیز خوب است!

"مردم خداجوی" از پل کالج عبور کرده اند

و روشنفکرهایشان از عاشورا

آنچنان که به عشق «میرحسین»

از «حسین» گذشته اند

و به عشق امامزاده از امام

آنچنان که دجاله های بی بی سی نشین

از ستیز با ولی فقیه به محاربه با امام زمان رسیده اند

 

همه چیز خوب است!

و ملالی نیست

جز دوری از خدا!

جز آه سرد مادر بچه شیعه ها

جز قلب ریش ریش عبد صالح خدا

جز اشک سرد عزادار خیمه ها

جز ملتی که غیرتش به جوشش درآمده

جز گردبادهای به طوفان درآمده

 

آری برادر!

زمستان می رود

و روسیاهی به زغالها می ماند...



(از زمزمه های برادرم مهدی عرفاتی در روزهای آتش و اندوه سال88 - وبلاگ کوچه صداقت)

۲۴
آذر

خون حادثه هوا را خوب بلعیده است

و ریه ها

برای یک جرعه اکسیزن له له می زنند

و نفس احساس خفگی می کند

اما

از سنگینی سایه این روز مَفَرّی نیست

***

عقده ها توی دلت تلنبار شده اند

و هرچه گریه می کنی

گرهی به گره های دلت اضافه می شود

و این ؛

نه به لطافت احساس تو

که به خشونت واقعه وابسته است

حالا ؛

با یک حساب دو دو تا چهار تا

خوب درک می کنی

که ارزش تو زیر صفر است

و اگر فیزیولوژی احساس را آموخته باشی

خوب لمس می کنی

که پای درک تو فلج است

و کم کم می فهمی

برای دهان تو زیادی بزرگ است

لقمه " یا لیتنی کنت معک"

و این؛

دردی بزرگتر از درد عاشوراست...

۲۲
آذر

اگر بتوان از همه حوادث تلخ پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری 88 که عوامل داخلی فتنه با حمایت و پشتیبانی مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس و به دست اراذل اجاره‌ای آفریدند چشم پوشید– که نمی‌توان چشم پوشی کرد- واقعه‌ای که هرگز قابل اغماض نیست شکسته شدن حرمت اباعبدالله(ع) در روزی است که برای یادآوری مستمر خروش انقلابی امام(ع) علیه بدعت‌های ظالمانه یزیدی و ذکر مصایب آن حضرت و یارانش، با عزاداری زنده نگه داشته می‌شود.

 

مماشات و معاونت بانیان فتنه برای عناصر فرصت ‌طلبی که مشی سیاسی نظام را بهانه‌ای برای حمله به شعائر اسلامی و بنیان‌های استکبارستیز مبانی اسلام قرار داده بودند فرصتی برای هجمه یزیدی علیه باورهای حسینی ملت ایران و فرجه‌ای برای بیرون ریختن عقده‌های فروخورده سال‌های طولانی پس از وقوع انقلاب اسلامی آفرید.

 

تمجید و تقدیس حریم‌ شکنان و توجیه افعال قبیح آنان در بیانیه‌هایی که سران فتنه پس از حوادث شوم عاشورا صادر کردند، شاهد محکمی بر مدعای حمایت سران فتنه سبز از حرمت‌ شکنان گستاخ روز عاشوراست.

 

میرحسین موسوی پس از وقایع عاشورای 88 بیانیه‌ای با این مضمون صادر کرد: «... یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند... همه ملت‌ها و جهانیان شاهد بودند که در میان توفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانت‌ها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت ‌آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدان‌ها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند».

 

چه کسی می‌تواند سوت و کف زدن در روز شهادت سیدالشهدا، به آتش کشیدن پرچم یاحسین، پرتاب سنگ به سوی نمازگزاران ظهر عاشورا و... نمونه‌هایی از این دست اعمال قبیح و ضددینی را راهپیمایی مسالمت‌آمیز و بدون خشونت مردمی خدا جو بنامد که شعار یاحسین سرمی‌دهند؟

 

مهدی کروبی نیز به بهانه شورش و اعتراض مدنی، با تقابل فتنه‌گران با شعائر و مقدسات اسلامی همنوا می‌شود: «یا رب! چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگه داشته نمی‌شود و آنان را به خاک و خون می‌کشند...».

 

آنچه را که کروبی و موسوی«مردم خداجوی» و «عزاداران حسینی» خواندند طبق اسناد غیرقابل انکار، مشتی منافق، سلطنت‌طلب، بهایی و گروهک‌های مزدور دیگری هستند که به مدد فرصتی که خیانت موسوی، کروبی، خاتمی و بقیه فتنه‌ گران و سکوت برخی خواص عافیت ‌طلب پدید آورد بدون دغدغه بازدارنده‌ای، هتاکی به ساحت عاشورا را رقم زدند.

خروش بی‌بدیل مردم مومن و مسلمان در 9 دی 88 در حالی که مقدسات خود را مورد هجوم عده‌ای از خدا بی‌خبر می‌دیدند پاسخ صریح و روشنی بود که به ادعاهای دروغین سران فتنه مهر باطل زد و چشم فتنه را کور کرد.

 

درحالی که کروبی و موسوی می‌کوشند با ترسیم هویتی کاذب برای هتاکان عاشورا از بار فشار عمومی علیه مشی ضد مذهبی خود و حامیانشان بکاهند، اپوزیسیون خارج‌ نشین ماهیت آنها و حقیقت احساسات مردم نسبت به آنها را افشا می‌کند:

 

«از نظر مردم در ایران، درست یا غلط، رهبران و هواداران جنبش سبز اسرائیلی و آمریکایی هستند و در عاشورای سال گذشته به [امام] حسین[ع] نوه پیامبرشان اهانت کرده‌اند و چادرهای عزاداری را آتش زده‌اند. حالا خودتان تصور کنید که اگر روز عاشورا افرادی را ببینید که نشانه هواداری از جنبش داشته باشند، چه بلایی بر سر آنها خواهند آورد؟... آنها هر چه خشم و کینه از یزید، شمر و... دارند را بر سر هواداران جنبش آوار می‌کنند.»

 

آنچه نباید از نظر دور داشت این است که نفرت و انزجار مقدس مردم مومن از فتنه‌ گران یزیدی در روزهای حماسه 9 دی و 22 بهمن باید دائما بازخوانی و تکرار شود و این جریان حسین‌ گونه علیه توطئه یزیدیان زمان باید همواره زنده و پویا باقی بماند. کوتاه آمدن در برابر خیانت یزیدیان، جسارت دوباره را در آنها زنده می‌کند آنچنان که میر حسین در بیانیه جدیدی که برای عاشورای 89 صادر کرده است به تکرار ادعاهای گذشته در باب عاشورا دست زده و بر ثابت قدم ماندن بر رویه فتنه‌گری گذشته و شورش علیه مقدسات صحه گذاشته است.

 

یکی از سایت‌های ضدانقلاب در یادداشتی با عنوان «هشدار به دوستان سبز» می‌نویسد:

«آقای موسوی بدون در نظر گرفتن خطر بزرگی که در حد و مقیاس خطر مرگ هواداران را تهدید می‌کند درباره عاشورا و وظیفه هواداران جنبش سبز بیانیه می‌دهد؛ دعوت از هواداران برای حضور در حدفاصل میدان امام حسین(ع) و میدان انقلاب در روز عاشورا نشانه کج‌ فهمی رایج در میان « رهبران جنبش سبز» است...».

این سایت در واکنش به بیانیه جدید میر حسین نسبت به احساسات مذهبی مردم ایران هشدار می‌دهد و می‌نویسد:

«مردم ایران اگر از هرچه بگذرند از امام حسین، تاسوعا و عاشورا نمی‌گذرند. این اعتقاد چندین قرن در میان مردم ایران سابقه دارد و به محض اینکه حرکت یا حرف و سخنی را در تقابل با امام حسین بدانند، دمار از روزگار طرف در می‌آورند و حتی کشتن او را عبادت هم می‌دانند».

 

تلاش سران فتنه برای رفع اتهام از هتاکان عاشورا و مردمی نشان دادن آشوب‌های عاشورا با حوادثی که در طول یک ‌سال پس از فتنه به وجود آمده است و روابط اثبات شده رئوس فتنه با منافقین، ملی- مذهبی‌ها، سکولارها، سلطنت‌طلبان، گروهک‌ها و... ناکام مانده است. اکنون ماهیت ضد دینی و ضد اسلامی برخی فتنه‌گران در پیشگاه ملت به اثبات رسیده و هتک ‌حرمت عاشورای 88 برجسته ‌ترین نمود این تضاد با هنجارهای مذهبی است.

 

اگر تا پیش از این تقابل ملت با فتنه‌گران وابسته به کشمکش‌های سیاسی و حکومتی بود، اکنون با دخالت حادثه عاشورا شکل دیگری به خود گرفته است. به عبارت دیگر ملت حسینی خود را در میدان مبارزه با یزیدیان معاصر که علیه هنجارهای مذهبی به شورش دست زده‌اند یافته است و به این باور قلبی که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ایمان پیدا کرده است.

۲۱
آذر

این برگ از دفتر عاشورا تاثیر عمیقی بر من گذاشته است. اعتراف می کنم در برابر شنیدن این واقعه های کوچک که صرفا گوشه ای از تاریخ وسیع عاشورا را اشغال کرده اند، قلبم متزلزل شده است؛ دختری که آخرین گامهای پدر را با حسرت می شمارد، طفلی که بی تاب تشنگی است، پدری که عطش فرزند بی تابش می کند، لشگری که در حسرت کشتن فرزند لب تشنه پیامبر است و ...

 

***

سیدالشهدا(ع) برای وداع به سوی خیمه ها آمد و اهل بیتش را چنین خطاب کرد: ای سکینه! ای فاطمه! ای زینب! ای ام کلثوم! خداحافظ همه شما.

امام (ع) فرمود: چگونه چنین نباشد کسی که نه کمک کننده ای دارد و نه یاوری؟

سکینه گفت: ای پدر! ما را به حرم جدمان باز گردان!

امام فرمود: اگر مرغ قطا را رها می کردند، می خوابید (کنایه از اینکه به ماندن در این وضعیت مجبورم)

زنان حرم با شنیدن سخنان امام شیون و زاری کردند....سکینه فریاد کنان به سوی پدر آمد. امام(ع) -که سکینه را بسیار دوست می داشت - او را به سینه چسباند و اشکهایش را پاک کرد و فرمود:

ای سکینه! بدان که گریه کردن تو پس از شهادت من طولانی خواهد بود. مادامی که جان در تن من است دل مرا با اشک حسرت خود نسوزان!

ای برگزیده زنان! هنگامی که کشته شوم، تو به سوگواری برای من سزاوارتری !

 

***

هنگامی که امام با اهل حرم وداع کرد و اراده میدان نمود، دختر سه ساله خود را بوسید و آن طفل از شدت تشنگی فریاد برآورد: « یا ابتاه ! العطش» ؛ پدر جان تشنه ام، آن حضرت فرمود: دختر کوچک من! صبر کن تا برایت آب بیاورم.

 

آن حضرت از فرات بیرون آمد و خود را به سرعت به خیمه ها رسانید. دخترک به استقبال پدر آمد و گفت: ای پدر مهربان! برای من آب آورده ای؟!

 

امام از شنیدن این سخن، اشک از دیدگانش جاری شد و فرمود: عزیزم! به خدا سوگند که تحمل تشنگی و بیقراری تو بر من دشوار است؛ سپس انگشت خود را در دهان دخترک گذاشت و دست بر پیشانی او کشید و او را تسلی داد، و هنگامی که خواست از خیمه ها بیرون برود دخترک به سوی امام دوید و دامانش را گرفت. امام فرمود: فرزندم! نزد تو باز خواهم گشت...

۱۷
آذر

چه زمین بی تاب است

چه زمان بی تاب است

و چه اینجا همه کس منتظر و بی تابند

آسمان، تَف دیده ست

ابرها تب دارند

شرم بر چهره خورشید زمان ماسیده ست

 ***

تشنگی روی زمین می غلتد

آب را می بلعد

و عطش حس قریبی ست که نوشیدنی است

و زمان می داند

بازی آب و عطش دیدنی است...

 ***

و در اینجا انگار

همه حادثه ها حول عطش می گردند...

 

کودکی در عطش  واقعه سرگردان است

چشم برمعجزه دست عمو  می دوزد

تیر ها در عطش «خون خدا»

مشک را تیر به دستان عمو می دوزد

دست با مشک فرو می افتد

آب می ریزد

مشک می افتد

و عمو در عطش «عشق و جنون» می میرد

 ***

طفلی از فرط عطش بی تاب است

روی دستان پدر می گرید

تیر از کینه اوباش زمان مسموم است

تیر با حنجره می آمیزد

آسمان در عطش خون گلوست

نای، در دست پدر می ریزد

نای، خون می پاشد

آسمان می بیند

آسمان می داند

اشک از نای عطش می بارد

طفلک معصومی

پای یک جرعه  تمنای عطش سر می بازد

 ***

عشق در تیر رس حادثه تنها مانده ست

کمی از واقعه انگار در اثنای زمان جا مانده ست

تیرها  می ریزند

نیزه ها  می چرخند

عشق از اسب فرو می افتد

اسب، خون می گرید

عشق در خون جنون می غلتد

عشق جان می بازد

وعطش حادثه را می سازد...

 ***

و در اینجا انگار

همه حادثه ها حول عطش می گردند...

۱۲
آذر

در انبوه بیانیه‌ها و قطعنامه‌های متعددی که از سوی بسیجیان، دانشجویان و گروه‌های مختلف اجتماعی کشور به مناسبت هفته بسیج و تکریم و تمجید آن صادر شد، پیامی هم از سوی آقای هاشمی ‌رفسنجانی به مناسبت هفته بسیج منتشر شد که متاسفانه به مذاق رسانه‌های خارجی خوش آمد، به طوری که بخش‌هایی از بیانیه ایشان در سایت‌های آمریکایی و بنگاه سخن ‌پراکنی BBC، به‌طور گسترده‌ای انعکاس یافت.

آقای هاشمی در پیامی که به مناسبت هفته بسیج منتشر کرد از نقشی که بسیج در مهار فتنه 88 ایفا کرده به ‌عنوان «خدمت در جناح‌های سیاسی» یاد کرده و شخصیت اجتماعی و سیاسی بسیج را با وام گرفتن از واژه «سیاست‌زدگی» مکدر کرده‌ است:

«نباید بگذاریم این توانمندی بالقوه که تفسیر میدانی آیه شریفه «واعدوا لهم ماستطعتم من قوه و من رباط الخیل» است، در هیاهوهای سیاست‌‌زدگی، دچار تند روی ‌های افراطیون و تفریطیون شود».

 

در ادامه این پیام، با کلماتی که طعم حسرت بر گذشته بسیج را دارند نارضایتی خود را از نقشی که بسیج در دوره فتنه ایفا کرده است، ابراز می‌دارد و گویی چنین القا می‌کند که اقدامات بسیج، مورد پسند مردم نبوده و آنها از این حرکت‌ها ناراضی‌اند:

«بسیج باید مانند خیل اعضای شهیدش، چنان مردمی باشد که در چشم همه گروه‌ها با هر سلیقه سیاسی، مکرم، محترم و معزز باشد. هیچ دام و دانه‌ای نباید بتواند افتخارات این پرنده‌های بلندپرواز را در قلوب آسمانی مردم مخدوش کند. بسیج، در قاموس فرهنگی ایران واژه‌ای است که قداست ذاتی خویش را در دوری از تظاهر به دست آورد و همیشه زبان منطق مردم در بیان خواسته‌های بر حق بود. جریانات سیاسی نباید برای اهداف باندی و جناحی این سرمایه عظیم ملی، دینی و انسانی را آلوده کنند و بگذارند این یکپارچه در خدمت اسلام، انقلاب، نظام و ایران باقی بماند.»

 

و در تناقض دیگری در همین بیانیه از نقشی که بسیج در دفاع مقدس ایفا کرده و امنیتی که در سایه حرکت شجاعانه بسیج ایجاد شده، تقدیر کرده‌است:

«نقش نیروهای مردمی که در قالب بسیج برای اعزام به مناطق جنگی غرب و جنوب سازماندهی می‌شدند... در تاریخ دفاع مقدس اظهر من‌الشمس است.»

حال آنکه چگونه است که بسیج در جنگ سخت که یک حرکت نظامی منبعث از یک ایده سیاسی است، شرکت می‌کند و تمجید می‌شود ولی حماسه‌ آفرینی او در جنگ نرم و بذل جان برای مردمی که فتنه امانشان را بریده است سیاست ‌زدگی و خدمت به احزاب و... است؟

 

تخطئه نیروهایی که امنیت مردم و جامعه را به فراخور شرایطی که در آن قرار می‌گیرند، تامین می‌کنند چه نتیجه‌ای جز گستاخی دشمنان قسم خورده امنیت و آرامش مردم می‌تواند به بار آورد؟

مکدر ساختن هویت بسیج در پیشگاه مردم آن هم همسو با دشمنانی که بیشترین آسیب را در دوران فتنه از ناحیه بسیج دریافت کرده‌اند چه پیامدی برای امنیت کشور به همراه خواهد داشت؟

 

بی‌شک مسؤولیت زمینه‌سازی برای انجام اعمال بی‌منطقی همچون بمبگذاری‌ها، آدم‌ربایی، ترور و دیگر اقدامات ضدامنیتی متوجه کسانی است که حیات سیاسی خود را بر امنیتی که باید سایه‌بان زندگی مردم باشد ترجیح داده‌اند و هرجا که منافع آنها با مواضع دشمن انطباق پیدا کرد از اتخاذ مواضع همسو با دشمن ابایی نداشته‌اند.

 

علاوه بر آن، پس از شهادت دکتر شهریاری دومین دانشمند هسته‌ای که قربانی اعمال ضدبشری مدعیان دروغین حقوق بشر شد، آقای هاشمی ‌رفسنجانی طی پیامی این اقدام را محکوم کرده و خواستار مجازات عاملان این جنایت شد:

قطعا اقدام مذبوحانه و ناجوانمردانه عوامل تروریست در به شهادت رساندن و مجروح ساختن دو دانشمند متعهد کشورمان، ریشه در حقد و کینه از پیشرفت‌های علمی و هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران دارد.»

 

او در بخشی از پیامش بر زنده شدن رویه‌ای که پیش از این و در سال‌های اولیه پس از پیروزی انقلاب جریان داشت، اشاره می‌کند و می‌گوید:

«دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون تلاش کرده‌اند از طرق مختلف و ترفندهای ناجوانمردانه تروریستی سد راه پیشرفت علمی ملت عظیم و متمدن ایران شوند، یک‌ بار دیگر به روش قدیمی و نخ ‌نمای تهدیدات تروریستی همانند اوایل انقلاب متوسل شده‌اند تا شاید از این راه بتوانند در عزم راسخ ملت ایران در راه استقرار حاکمیت مردم‌ سالاری دینی و حفظ استقلال خود خللی وارد کنند.»

 

مسلم است که بازگشت اعمال تروریستی گذشته نیازمند تامین تمهیداتی است تا در سایه آن تروریسم بتواند همچون روزهای آغازین پس از پیروزی بدون هرگونه دغدغه باز دارنده‌ای به جان، مال و هستی مردم تعدی کند. ترور؛ فرآیند فرصت ‌طلبانه‌ای است که در سایه هرج و مرج و آشوب عملی یا بلبشوی کلامی و تبلیغاتی ایجاد می‌شود.

 

برای همه ملت کاملا واضح است که شکل‌گیری چنین شرایطی در روزهای منتهی به انتخابات ریاست‌ جمهوری دهم و پس از انتخابات، در دورانی که به حق دوران فتنه نام گرفته است و در سایه خیانت دوستان و برادران سابق انقلاب آغاز شد و در کش و قوس حوادث و وقایع گوناگون ادامه یافت.

روزی که هاشمی طی یک عمل شتابزده و نسنجیده نامه‌ای خطاب به رهبر معظم انقلاب منتشر کرد که پتانسیل مورد نیاز برای آشوب ‌آفرینی در پشت واژه‌های پرحرارت آن جمع شده بود و پیش از آنکه در دستان مبارک رهبری جای بگیرد در کوچه و بازار به دست مردمی رسیده بود که هنوز در حجم انبوه اطلاعاتی که از هر سو به گوششان می‌رسید گیج و حیران بودند، سنگ بنای آشوب‌هایی گذاشته شد که نا امنی اجتماعی میوه تلخ آن بود.

 

حمله گاه و بیگاه تبلیغاتی فتنه‌ گران علیه نیروهای امنیتی و انتظامی و تعبیر «خشونت علیه مردم» از انجام وظیفه ملی و قانونی آنها و درخواست آزادی همه زندانیان فتنه بدون احتساب جرم ارتکابی، قطعات دیگری از پازل ناامنی را تکمیل می‌کرد.

آقای هاشمی در پایان پیام محکومیت، مسؤولیت پیگیری چنین جنایاتی را به دوش نیروهای امنیتی می‌گذارد و از آنها می‌خواهد که عاملان جنایت را به سزای اعمال ننگین خود برسانند.

 

شهادت دانشمندان هسته‌ای از منظر دیگری نیز قابل بررسی است. علاوه بر آنکه بانیان فتنه امنیت عمومی اجتماع را در راستای اهداف دشمن خارجی مخدوش کرده‌اند مخالفت علنی آنها با سیاست‌های هسته‌ای و غیرمنطقی خواندن تحقیقات هسته‌ای ایران چراغ سبزی است که دشمن را به اقدامات تلافی ‌جویانه در ازای شکست از بازی تحریم و قطعنامه‌های متعدد علیه برنامه هسته‌ای ایران ترغیب کرده است؛ آنچنان که هاشمی در یک اقدام نسنجیده و شاید ساده ‌اندیشانه، اثرات تحریم را جدی قلمداد کرده و نسبت به عواقب آن هشدار داده‌ است...