واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود...

بگذار زمان همین گونه بگذرد،
حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۴
آذر

هوا پس است

هوا پس است

و ابرهای فاجعه از آستین بر آمده اند

دوباره باد از جهت درد می تازد

و سرد می تازد

و آسمان برای پریدن ثقیل و منقبض است

کلاغ های توهم

به آخرین درخت بیابان پناه آوردند

به آخرین شبح

که در تمام طول خیابان بلند می خندید

کسی نمی دانست

که موریانه های فاجعه روی ریشه های درخت

به کار مشغولند

و خاک، سرنوشت قریب کلاغ و خاطره است  


هوا پس است

و اندیشه ها مه آلوده ست

و چشمهای نگهبان، به خواب آلوده ست

کسی نمی دانست

که موریانه هنوز از نفس نیفتاده ست

و سالهاست

به هضم سندهای محرمانه معتاد است؟!


هوا پس است 

و راه بسته 

و دیگر کلیدی نیست

و خوب می دانند

که روح، مرده است و به این محتضر 

امیدی نیست!