واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

درد دل هایم را
برای خودم ایمیل می کنم؛
from : baran
(baran) ؛to : me
هوای اینباکس ام بارانیِ بارانی ست...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۰۴
تیر

خوابم نمی بُرد

مادر بزرگ گفت

گوسفندها را بشمار و بخواب

(مثل قصه های قدیمی)

یک.. دو.. سه...

خوابم نمی بَرَد

از صدای زوزه ی گرگها

مادر بزرگ نمی داند گوسفندها گرگ شده اند!

 

خوابشان برده است

همه ی گوسفندهای شهر ؛

_ چه شهروندان سر به زیری!_

- چه چوپان مهربانی!  -

(هنوز چند قرص خواب در مشت های چوپان است)

 

گوسفندها دو دسته اند:

_گرگها

_ به خواب رفته ها

 

چوپانها دو دسته اند:

_ گرگها

– قرص های خواب

 

آخرین پرده ی نمایش است:

(مرگ راوی

با بغض های انتحاری شدید

بین آغل به خواب رفته ها)