واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

دستی دلم را سخت در خود می فشارد،
گاهی که دلتنگم ولیکن همدمی نیست؛
لبخند کمرنگی به لب می کارم؛ انگار
اوضاع بر وفق مراد است و غمی نیست!

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

داستان کوتاه: فروشنده (salesman)

دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۳۰ ب.ظ

قصه به سر رسید

کلاغ به خانه اش نرسید؛

(خانه اش را فروخته بود!)

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی