واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

زیر باران باید رفت...

واژه های بارانی

آهای روزگار!
انگار فراموش کرده ای؛
قلبها هم پاییزی می شوند،
وقتی فصل عاطفه کوتاه می شود!

همین گونه بگذر، حرفی نیست؛
قلب من هم روزی جوانه خواهد زد،
از مشتی خاک!
بهار که بیاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

آی آرامش...

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۱، ۰۷:۳۱ ب.ظ

آی آرامش!

طوفان زده ام،

بی پناه مانده ام؛

برای یک دل گرفته جا داری؟... قبلا جا رزرو نکرده ام!

همین جا... کنار در... روی این چارچوب بنشینم؟

...

ناخوشم ، رنجورم؛... اینجا ؟! ... کنار در بنشینم؟!

خسته ام؛... تکیه گاه میخواهم؛ کمی پیش تر، آنجا که روبروی توست، بنشینم؟

قلبم شکسته؛ غمگینم... پیش تر بیایم؟ پیش تر؟... پیش تر؟... همین جا... در آغوش تو بنشینم؟

بیایم؟...بنشینم؟... حرف بزنم؟.... بخواهم؟... گریه کنم؟

می آیی؟... می شنوی؟... می بخشی؟... تسکین می دهی؟

دلخوش به لبخند بخشایشت هستم... به ضیافت لبخندت می بری ام؟

  • باران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی